borne

[ایالات متحده]/bɔːn/
[بریتانیا]/born/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحمل کردن یا مقاومت کردن در برابر چیزی دشوار;; به دنیا آوردن یک کودک؛
adj. حمل شده یا پشتیبانی شده؛ به وجود آمده؛

عبارات و ترکیب‌ها

borne witness to

گواهی بر

borne of necessity

ناشی از ضرورت

جملات نمونه

she has borne the weight of responsibility for years.

او سال‌ها بار مسئولیت را به دوش کشیده است.

he has borne witness to many historical events.

او شاهد بسیاری از وقایع تاریخی بوده است.

the child has borne the loss of her pet very well.

کودک به خوبی فقدان حیوان خانگی خود را تحمل کرده است.

they have borne the consequences of their actions.

آنها پیامدهای اعمال خود را تحمل کرده اند.

the project has borne fruit after months of hard work.

این پروژه پس از ماه ها تلاش سخت نتیجه داده است.

she has borne a child in difficult circumstances.

او در شرایط دشوار، صاحب فرزند شده است.

his actions have borne significant results.

اعمال او نتایج مهمی به همراه داشته است.

they have borne the brunt of the criticism.

آنها بیشترین میزان انتقاد را تحمل کرده اند.

the evidence has borne out his claims.

دلایل ادعای او را تایید کرده است.

she has borne the burden of her family's expectations.

او بار انتظارات خانواده خود را به دوش کشیده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید