silencing

[ایالات متحده]/ˈsaɪlənsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsaɪlənsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاموش کردن کسی؛ سرکوبی صدا

عبارات و ترکیب‌ها

silencing voices

مهار کردن صداها

silencing dissent

مهار کردن مخالفت

silencing critics

مهار کردن منتقدان

silencing opposition

مهار کردن مخالفان

silencing fears

مهار کردن ترس‌ها

silencing doubts

مهار کردن تردیدها

silencing anger

مهار کردن خشم

silencing criticism

مهار کردن انتقاد

silencing noise

مهار کردن سر و صدا

silencing pain

مهار کردن درد

جملات نمونه

the government is accused of silencing dissent.

دولت متهم به سرکوب اعتراضات است.

silencing the critics is not a solution.

سرکوب منتقدان راه حلی نیست.

she found a way of silencing her doubts.

او راهی برای خاموش کردن تردیدهای خود پیدا کرد.

silencing the noise around us can be beneficial.

خاموش کردن سر و صداهای اطراف ما می‌تواند مفید باشد.

they are silencing the voices of the marginalized.

آنها صدای حاشیه نشینان را سرکوب می کنند.

his approach involved silencing the opposition.

روش او شامل سرکوب مخالفان بود.

silencing the past can hinder progress.

سرکوب گذشته می تواند پیشرفت را مختل کند.

she believes in silencing negative thoughts.

او به خاموش کردن افکار منفی اعتقاد دارد.

silencing your fears can lead to growth.

خاموش کردن ترس های خود می تواند منجر به رشد شود.

there is a risk of silencing important discussions.

احتمال سرکوب بحث های مهم وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید