silencing voices
مهار کردن صداها
silencing dissent
مهار کردن مخالفت
silencing critics
مهار کردن منتقدان
silencing opposition
مهار کردن مخالفان
silencing fears
مهار کردن ترسها
silencing doubts
مهار کردن تردیدها
silencing anger
مهار کردن خشم
silencing criticism
مهار کردن انتقاد
silencing noise
مهار کردن سر و صدا
silencing pain
مهار کردن درد
the government is accused of silencing dissent.
دولت متهم به سرکوب اعتراضات است.
silencing the critics is not a solution.
سرکوب منتقدان راه حلی نیست.
she found a way of silencing her doubts.
او راهی برای خاموش کردن تردیدهای خود پیدا کرد.
silencing the noise around us can be beneficial.
خاموش کردن سر و صداهای اطراف ما میتواند مفید باشد.
they are silencing the voices of the marginalized.
آنها صدای حاشیه نشینان را سرکوب می کنند.
his approach involved silencing the opposition.
روش او شامل سرکوب مخالفان بود.
silencing the past can hinder progress.
سرکوب گذشته می تواند پیشرفت را مختل کند.
she believes in silencing negative thoughts.
او به خاموش کردن افکار منفی اعتقاد دارد.
silencing your fears can lead to growth.
خاموش کردن ترس های خود می تواند منجر به رشد شود.
there is a risk of silencing important discussions.
احتمال سرکوب بحث های مهم وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید