sonance

[ایالات متحده]/ˈsɒnəns/
[بریتانیا]/ˈsɑːnəns/

ترجمه

n. حالت صدا؛ صدا

عبارات و ترکیب‌ها

sonance effect

اثر هم‌آوایی

sonance theory

تئوری هم‌آوایی

sonance wave

امواج هم‌آوایی

sonance frequency

فرکانس هم‌آوایی

sonance quality

کیفیت هم‌آوایی

sonance pattern

الگوی هم‌آوایی

sonance balance

تعادل هم‌آوایی

sonance harmony

هماهنگی هم‌آوایی

sonance relationship

ارتباط هم‌آوایی

sonance design

طراحی هم‌آوایی

جملات نمونه

the sonance of the choir filled the cathedral.

صدای گروه همسرایان، کلیسا را پر کرد.

we could hear the sonance of the bells ringing in the distance.

ما می‌توانستیم صدای ناقه‌ها را در دوردست بشنویم.

the sonance of the waves crashing on the shore was soothing.

صدای برخورد امواج با ساحل آرامش‌بخش بود.

her voice had a beautiful sonance that captivated the audience.

صدای او چنان دلربا و زیبا بود که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

the sonance of the orchestra was breathtaking during the performance.

صدای ارکستر در طول اجرا نفس‌گیر بود.

he appreciated the sonance of nature while hiking in the mountains.

او از صدای طبیعت در حالی که در کوه‌ها پیاده‌روی می‌کرد قدردانی کرد.

the sonance of laughter filled the room during the party.

صدای خنده در طول مهمانی اتاق را پر کرد.

she enjoyed the sonance of the piano as she played.

او از صدای پیانو در حالی که می‌نواخت لذت برد.

the sonance of the wind through the trees was enchanting.

صدای وزش باد در میان درختان مسحورکننده بود.

listening to the sonance of the river was a peaceful experience.

گوش دادن به صدای رودخانه تجربه‌ای آرامش‌بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید