specifiable

[ایالات متحده]/'spesɪfaɪəbl/
[بریتانیا]/'spɛsə,faɪəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل تعیین یا شمردن

جملات نمونه

The specifiable requirements for the job were clearly outlined in the job description.

الزامات مشخص‌کننده برای شغل به وضوح در شرح شغل مشخص شده بود.

It is important to have specifiable goals in order to measure progress effectively.

برای اندازه‌گیری مؤثر پیشرفت، داشتن اهداف مشخص‌کننده مهم است.

The specifiable criteria for success must be met in order to pass the exam.

برای قبولی در امتحان، باید معیارهای مشخص‌کننده موفقیت برآورده شوند.

The project manager provided specifiable instructions to the team members.

مدیر پروژه دستورالعمل‌های مشخص‌کننده را به اعضای تیم ارائه داد.

A specifiable budget is necessary for planning a successful event.

برای برنامه‌ریزی یک رویداد موفق، بودجه مشخص‌کننده ضروری است.

The specifiable features of the product were highlighted in the marketing campaign.

ویژگی‌های مشخص‌کننده محصول در کمپین بازاریابی برجسته شد.

The specifiable timeline for completion of the project was communicated to all stakeholders.

جدول زمانی مشخص‌کننده برای تکمیل پروژه به همه ذینفعان اطلاع داده شد.

In order to improve efficiency, it is essential to have specifiable performance metrics.

برای بهبود کارایی، داشتن معیارهای عملکرد مشخص‌کننده ضروری است.

The specifiable terms of the contract were negotiated between the two parties.

شرایط مشخص‌کننده قرارداد بین دو طرف مذاکره شد.

To ensure accuracy, the instructions must be specifiable and easy to follow.

برای اطمینان از صحت، دستورالعمل‌ها باید مشخص‌کننده و آسان برای دنبال کردن باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید