sublimate

[ایالات متحده]/ˈsʌblɪmeɪt/
[بریتانیا]/ˈsʌblɪmeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بهبود بخشیدن (غریزه) و تصفیه کردن (ماده)
n. تصعید

جملات نمونه

sublimate your emotions

احساسات خود را فرو نِشانید.

people who will sublimate sexuality into activities which help to build up and preserve civilization.

افرادی که هویت جنسی خود را به فعالیت‌هایی که به ساختن و حفظ تمدن کمک می‌کنند، فرو می‌برند.

attractive rhythms are sublimated and integrated into a much larger context.

ریتم‌های جذاب، تطبیق داده شده و در یک بافت بسیار بزرگتر ادغام می‌شوند.

to sublimate one's desires

تطبیق خواسته‌ها

the artist used his creativity to sublimate his pain

هنرمند از خلاقیت خود برای تطبیق دردش استفاده کرد.

sublimating negative emotions into positive actions

تبدیل احساسات منفی به اقدامات مثبت

finding a way to sublimate stress through exercise

یافتن راهی برای تطبیق استرس از طریق ورزش

sublimating grief through writing

تطبیق غم از طریق نوشتن

to sublimate energy into productivity

تبدیل انرژی به بهره‌وری

the chef sublimated simple ingredients into a gourmet dish

سرآشپز مواد اولیه ساده را به یک غذای خاص تبدیل کرد.

sublimating fear into courage

تبدیل ترس به شجاعت

the company aims to sublimate its brand image

شرکت قصد دارد تصویر برند خود را ارتقا دهد.

sublimating passion into art

تبدیل اشتیاق به هنر

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید