elevate

[ایالات متحده]/ˈelɪveɪt/
[بریتانیا]/ˈelɪveɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بالا بردن; افزایش دادن; روحیه را بالا بردن; ارتقاء موقعیت.

جملات نمونه

the elevated section of the M4.

بخش مرتفع مسیر M4

He elevated the blinds.

او پرده‌ها را بالا برد.

The clerk was elevated to a managerial position.

کارمند به مقام مدیریتی ارتقا یافت.

an elevated prose style.

سبک نثر مرتفع

an elevated railroad

یک راه‌آهن مرتفع

he elevates stage managing to an art form.

او مدیریت صحنه را به یک هنر ارتقا می‌دهد.

the exercise will naturally elevate your chest and head.

این تمرین به طور طبیعی قفسه سینه و سر شما را بالا می‌برد.

in the 1920s he was elevated to Secretary of State.

در دهه 1920 او به سمت وزیر امور خارجه ارتقا یافت.

this hotel has an elevated position above the village.

این هتل در موقعیت مرتفعی بالای روستا قرار دارد.

the elevated canon of great literary texts.

قانون مرتفع متون ادبی بزرگ

these parish gentry were conscious of their elevated status.

این اشراف روستایی از جایگاه بالای خود آگاه بودند.

he was elevated to the peerage two years ago.

او دو سال پیش به مقام اشرافی ارتقا یافت.

the duchy had been elevated to the status of a principality.

دوک‌نشین به مقام یک شاهزاده‌نشین ارتقا یافته بود.

Good reading elevates the mind.

مطالعه خوب ذهن را تعالی می‌بخشد.

The good news elevated everyone's spirits.

این خبر خوب روحیه همه را بالا برد.

The President elevated him to the House of Lords.

رئیس جمهور او را به مجلس اعیان ارتقا داد.

The platform was elevated to a height of five feet.

پلتفرم به ارتفاع پنج فوت افزایش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید