suddenly

[ایالات متحده]/ˈs ʌdnlɪ/
[بریتانیا]/'sʌdənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور غیرمنتظره; به صورت ناگهانی یا بدون هشدار اتفاق می‌افتد یا ظاهر می‌شود.

جملات نمونه

the storm suddenly abated.

طوفان ناگهان فروکش کرد.

The car suddenly accelerated.

ماشین ناگهان سرعت گرفت.

The cable suddenly parted.

کابل به طور ناگهانی پاره شد.

The branch suddenly snapped.

شاخه ناگهان شکست.

The threat of redundancy was suddenly removed.

تهدیدِ تكرارپذیری به طور ناگهانی از بین رفت.

William was suddenly afraid for her.

ویلیام ناگهان از او ترسید.

The course of the argument suddenly changed.

مسیر استدلال ناگهان تغییر کرد.

The band suddenly struck up.

گروه ناگهان شروع به نواختن کرد.

An idea suddenly struck me.

ناگهان یک ایده به ذهنم رسید.

The room suddenly lit up.

ناگهان اتاق روشن شد.

She suddenly burst into song.

او ناگهان شروع به خواندن کرد.

Suddenly the snake twisted.

ناگهان مار پیچید.

Suddenly the street was void of people.

ناگهان خیابان از مردم خالی شد.

She was suddenly overcome by lethargy.

او ناگهان غرق در رخوت شد.

He suddenly became very tearful.

او ناگهان بسیار گریه‌کن شد.

I was suddenly overcome with an access of rage.

من ناگهان با یک حمله خشم درهم رگ شدم.

he was suddenly aware of the numbing cold.

او ناگهان از سرماي بي حس کننده آگاه شد.

I suddenly felt desolate and bereft.

من ناگهان احساس متروک و بی بهره کردم.

the pub suddenly seemed to empty.

ناگهان بار خالی به نظر رسید.

he suddenly lost his footing.

او ناگهان تعادلش را از دست داد.

نمونه‌های واقعی

Werner finds himself suddenly in a most awkward predicament.

ورنر ناگهان خود را در یک موقعیت بسیار ناراحت کننده می بیند.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Dobby suddenly froze, his bat ears quivering.

دو بی ناگهان یخ زد، گوش های خفاش مانندش می لرزید.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Suddenly thoughts started taking precedence over feelings.

ناگهان افکار بر احساسات غلبه کردند.

منبع: The movie of Qiu Qiu.

Sometimes, asthma symptoms can suddenly get worse.

گاهی اوقات، علائم آسم ممکن است ناگهان بدتر شوند.

منبع: Osmosis - Respiration

The crowd dispersed when the rain fell suddenly.

با بارش ناگهانی باران، جمعیت پراکنده شد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

He turned back suddenly and looked at me.

او ناگهان برگشت و به من نگاه کرد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

The geographer was suddenly stirred to excitement.

جغرافی شناس ناگهان به هیجان آمد.

منبع: The Little Prince

Why are you suddenly changing your tune?

چرا ناگهان لحن خود را تغییر می دهید؟

منبع: Lawsuit Duet Season 1

But what if I need my money suddenly?

اما اگر ناگهان به پولم نیاز داشته باشم چه کنم؟

منبع: New Oriental Business Speaking: Personal Edition

Suddenly, her face broke into a radiant smile.

ناگهان، چهره اش در یک لبخند درخشان شکفت.

منبع: Beautiful yet sorrowful memories.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید