a supercilious lady's maid.
خدمتکار خانم متکبر.
The shop assistant was very supercilious towards me when I asked for some help.
وقتی از او کمک خواستم، فروشنده بسیار متکبرانه با من رفتار کرد.
She gave me a supercilious look when I asked a question.
وقتی سوالی پرسیدم، با نگاهی متکبرانه به من نگاه کرد.
His supercilious attitude made everyone feel uncomfortable.
حرف زدنهای متکبرانهاش باعث شد همه احساس ناراحتی کنند.
The supercilious waiter ignored our requests for extra napkins.
خدمتکار متکبر درخواست ما برای دستمال بیشتر را نادیده گرفت.
She spoke in a supercilious tone that irritated her colleagues.
او با لحنی متکبرانه صحبت کرد که همکارانش را آزار میداد.
His supercilious behavior towards the staff did not go unnoticed.
رفتار متکبرانهاش با کارکنان پنهان نماند.
The supercilious remarks from the boss offended many employees.
اظهارات متکبرانه رئیس، بسیاری از کارمندان را ناراحت کرد.
She had a supercilious air about her that turned people away.
او حال و هوای متکبرانهای داشت که مردم را دور میکرد.
He wore a supercilious expression that showed his disdain for the topic.
او چهرهای متکبرانه داشت که نشان دهنده بیاعتنایی او به موضوع بود.
The supercilious remarks made by the celebrity caused a backlash on social media.
اظهارات متکبرانه سلبریتی باعث واکنش منفی در رسانههای اجتماعی شد.
Despite his supercilious demeanor, he was actually quite insecure deep down.
با وجود رفتاری متکبرانهاش، در واقعیت عمیقاً احساس ناامنی میکرد.
" Shut up about my sister, " said Ron roughly, Phineas Nigellus raised supercilious eyebrows.
" دهانبسته شو درباره خواهر من،" ران با لحنی بیادبانه گفت، فیناس نیگلوس با ابروهای متکبرانه بالا آورد.
منبع: Harry Potter and the Deathly HallowsThe supercilious assumption was that on Sunday afternoon I had nothing better to do.
تصور متکبرانه این بود که در یک بعد از ظهر یکشنبه من کار بهتری برای انجام دادن نداشتم.
منبع: The Great Gatsby (Original Version)Now he was a sturdy straw-haired man of thirty with a rather hard mouth and a supercilious manner.
حالا او یک مرد تنومند با موهای طلایی بود که سی سال داشت، دهانی سخت و رفتاری متکبرانه.
منبع: The Great Gatsby (Original Version)And the air of supercilious elegance which had clung about him in his striking Zouave uniform was completely gone.
و حال و هوای متکبرانه و باوقاری که در یونیفرم زوآو چشمگیرش به او چسبیده بود، کاملاً از بین رفته بود.
منبع: Gone with the WindHis cool supercilious voice said: " Yes" ?
صدای متکبرانه و خونسردش گفت: " بله؟"
منبع: Goodbye, My Love (Part 1)The superabundance of the products made some people supercilious.
فراوانی محصولات باعث متکبر شدن برخی از مردم شد.
منبع: Pan PanHe raised a supercilious eyebrow when he observed that I took it with calm.
وقتی متوجه شد که من آن را با خونسردی میگیرم، ابروی متکبرانهای بالا آورد.
منبع: Blade (Part 1)You'll find out some day what your Charles is worth, with his morocco boots and supercilious airs.
یک روز متوجه خواهید شد که چارلز شما چقدر ارزش دارد، با چکمههای مراکشی و رفتارهای متکبرانهاش.
منبع: Eugénie GrandetTwo young Jewish men passed him, talking in loud voices and craning their necks here and there in fatuous supercilious glances.
دو مرد یهودی جوان از کنار او گذشتند و با صدای بلند صحبت میکردند و گردنهای خود را اینجا و آنجا با نگاههای متکبرانه و احمقانه کج میکردند.
منبع: Beauty and Destruction (Part 1)" I am told, on excellent authority, that her father keeps an American dry-goods store, " said Sir Thomas Burdon, looking supercilious.
به من گفتهاند، بر اساس اطلاعات بسیار خوب، پدرش یک مغازه کالای خشک آمریکایی دارد،" سر توماس بردون گفت، با نگاهی متکبرانه.
منبع: The Picture of Dorian Grayلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید