tabulating

[ایالات متحده]/'tæbjʊleɪt/
[بریتانیا]/'tæbjulet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکل مسطح; دارای یک سطح صاف
vt. به سطح صاف تبدیل کردن; مرتب کردن به شکل میز
vi. مرتب کردن به شکل میز.

جملات نمونه

She asked me to tabulate the expenses for the project.

او از من خواست هزینه‌های پروژه را جدول‌بندی کنم.

The teacher asked the students to tabulate the results of the experiment.

معلم از دانش‌آموزان خواست نتایج آزمایش را جدول‌بندی کنند.

I need to tabulate the data before the meeting.

من باید داده‌ها را قبل از جلسه جدول‌بندی کنم.

He tabulated the survey responses to present them to the team.

او پاسخ‌های نظرسنجی را جدول‌بندی کرد تا آن‌ها را به تیم ارائه دهد.

The accountant will tabulate the financial statements for the annual report.

حسابدار صورت‌های مالی را برای گزارش سالانه جدول‌بندی خواهد کرد.

Please tabulate the sales figures by region.

لطفاً آمار فروش را بر اساس منطقه جدول‌بندی کنید.

They will tabulate the scores to determine the winner.

آن‌ها امتیازات را جدول‌بندی خواهند کرد تا برنده را تعیین کنند.

The researcher tabulated the survey data to analyze trends.

محقق داده‌های نظرسنجی را جدول‌بندی کرد تا روندها را تجزیه و تحلیل کند.

The software can automatically tabulate the results of the survey.

نرم‌افزار می‌تواند به طور خودکار نتایج نظرسنجی را جدول‌بندی کند.

You should tabulate the expenses in a clear and organized manner.

شما باید هزینه‌ها را به روشی واضح و سازمان‌یافته جدول‌بندی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید