taking a break
استراحت دادن
taking a shower
حمام کردن
taking notes
یادداشتبرداری
taking medicine
دارو خوردن
taking a walk
قدم زدن
taking up
اشغال کردن
taking off
در حال بلند شدن
taking out
بیرون آوردن
for the taking
برای تصاحب
taking down
تیراندازی
taking a bath
حمام کردن
risk taking
خطرپذیری
taking root
جذر انداختن
profit taking
به دست آوردن سود
deposit taking
دریافت سپرده
turn taking
نوبت گرفتن
the taking of life.
گرفتن جان
the takings of a shop
درآمد یک مغازه
he was taking notes.
او داشت یادداشتبرداری میکرد.
taking an overtly subversive approach
گرفتن رویکردی آشکارا زیرپوستي
There’s no sense in taking unnecessary risks.
هیچ فایدهای در به خطر انداختن غیرضروری ندارد.
taking the baby out for an airing.
بیرون بردن نوزاد برای هوایی شدن.
more women are taking to the bottle .
خانمهای بیشتری به سمت بطری میروند.
taking loads of charlie.
مصرف زیاد چارلی.
taking each and every opportunity.
بهرهگیری از هر فرصت.
forbearance from taking action.
خودداری از انجام اقدام.
taking the law into their own hands.
تصمیمگیری به دست گرفتن قانون.
you're taking a long chance.
شما یک شانس طولانی میگیرید.
he'd been taking medication for depression.
او برای افسردگی دارو مصرف کرده بود.
those taking a punt on the company's success.
کسانی که روی موفقیت شرکت شرط بندی می کنند.
difficult work, taking great skill.
کار دشوار، نیاز به مهارت زیاد.
not everyone's on the social and taking drugs.
همه در شبکههای اجتماعی نیستند و مواد مخدر مصرف نمیکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید