talkative

[ایالات متحده]/ˈtɔːkətɪv/
[بریتانیا]/ˈtɔːkətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عاشق صحبت کردن؛ متمایل به صحبت کردن زیاد؛ پرحرف.

جملات نمونه

She’s a lively, talkative person.

او فردی پرجنب‌وجوش و گویایی است.

Irene, the talkative one, was now mute.

ایرن، خوش‌گویان، دیگر گنگ بود.

a smooth-tongued hypocrite. See also Synonyms at talkative

یک ریاکار خوش‌سخن. همچنین به مترادف‌ها در talkative مراجعه کنید

A stupid fellow is talkative;a wise man is meditative.

یک مرد احمق خوش‌گویان است؛ یک مرد خردمند متأمل است.

She winked a warning to the talkative boy.

او به پسر خوش‌گویان چشمک زد.

the talkative driver hadn't stopped chatting.

راننده خوش‌گویان صحبت کردن را متوقف نکرد.

People began forming into little talkative groups.

افراد شروع به تشکیل گروه‌های کوچک و گپ‌ماند کردند.

Mary was sometimes overshadowed by the more talkative members of the family.

مری گاهی اوقات تحت تاثیر اعضای خانواده با صحبت های بیشتر قرار می گرفت.

He is talkative when he has a few drinks under his belt.

وقتی چند نوشیدنی دارد، خوش‌گویان است.

Rather quiet at first, she grew very talkative over her second glass of sherry.

در ابتدا نسبتاً ساکت، او با لیوان دوم شری خود بسیار خوش‌گویان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید