terminable

[ایالات متحده]/ˈtɜːmɪnəbl/
[بریتانیا]/ˈtɜrmɪnəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل خاتمه; دارای مدت زمان معین

عبارات و ترکیب‌ها

terminable contract

قرارداد قابل فسخ

terminable lease

اجاره قابل فسخ

terminable agreement

توافقنامه قابل فسخ

terminable service

خدمات قابل فسخ

terminable option

گزینه قابل فسخ

terminable employment

اشتغال قابل فسخ

terminable rights

حقوق قابل فسخ

terminable policy

سیاست قابل فسخ

terminable benefits

مزایای قابل فسخ

terminable relationship

ارتباط قابل فسخ

جملات نمونه

the contract is terminable with a 30-day notice.

قرارداد قابل فسخ با اطلاع‌رسانی 30 روزه است.

we discussed the terminable nature of the agreement.

ما در مورد ماهیت قابل فسخ قرارداد بحث کردیم.

she signed a terminable lease for the apartment.

او اجاره‌نامه قابل فسخ برای آپارتمان امضا کرد.

the project was deemed terminable due to budget cuts.

به دلیل کاهش بودجه، پروژه قابل فسخ تشخیص داده شد.

employees were informed about the terminable positions.

به کارکنان در مورد مشاغل قابل فسخ اطلاع داده شد.

it's important to understand the terminable clauses in the policy.

درک بندهای قابل فسخ در سیاست مهم است.

the service agreement is terminable at any time.

قرارداد خدمات در هر زمان قابل فسخ است.

they negotiated a terminable contract to allow flexibility.

آنها برای ایجاد انعطاف، یک قرارداد قابل فسخ مذاکره کردند.

her employment was under a terminable arrangement.

اشتغال او تحت یک قرارداد قابل فسخ بود.

the partnership agreement included a terminable provision.

توافق مشارکت شامل یک ماده قابل فسخ بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید