tickled

[ایالات متحده]/ˈtɪkld/
[بریتانیا]/ˈtɪkəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را بخنداند یا احساس خوشحالی کند؛ باعث ایجاد احساس سوزن سوزن روی پوست شود

عبارات و ترکیب‌ها

tickled pink

خوشحال از ته دل

tickled by

تحریک شده توسط

tickled fancy

جالب به نظر رسیدن

tickled heart

قلب را به وجد آوردن

tickled mind

ذهن را به وجد آوردن

tickled nerves

اعصاب را تحریک کردن

tickled soul

روح را به وجد آوردن

tickled spirit

روح را به وجد آوردن

tickled toes

انگشتان پا را خارش دار کردن

tickled fancies

خوشایندها

جملات نمونه

she was tickled by his silly jokes.

او از شوخی‌های احمقانه او خوشحال شد.

the baby was tickled when i blew on her tummy.

وقتی روی شکمش فوت کردم، نوزاد احساس خرسندی کرد.

i was tickled pink to receive the award.

من از دریافت جایزه خیلی خوشحال بودم.

he tickled her feet to make her laugh.

او برای اینکه او را بخنداند، پای او را خاراند.

she felt tickled when she saw the surprise party.

وقتی مهمانی غافلگیری را دید، احساس خرسندی کرد.

the idea of traveling made him feel tickled.

ایده سفر کردن باعث شد او احساس خرسندی کند.

they were tickled to hear the good news.

آنها از شنیدن اخبار خوب خیلی خوشحال شدند.

tickled by the puppy's antics, she couldn't stop laughing.

او که از شیطنت‌های توله سگ خوشحال شده بود، نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد.

the comedian's performance tickled the audience.

اجای شخصیت کمدی، مخاطبان را خنداند.

he was tickled by the unexpected compliment.

او از تعریف غیرمنتظره خوشحال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید