feeling bored
احساس خستگی
bored with
خسته از
bored pile
انبوه خسته کننده
get bored
خسته شوم
they get bored easily.
آنها به راحتی خسته می شوند.
The play bored us.
نمایش ما را خسته کرد.
I'm bored with this job.
من از این کار خسته شده ام.
The play bored me stiff.
نمایش من را کاملاً خسته کرد.
She typifies the bored housewife.
او نمونه یک زن خانهدار خسته است.
We became bored with his verbosity.
ما از پرگویی او خسته شدیم.
they bored holes in the sides.
آنها سوراخ در طرفین ایجاد کردند.
his eyes bored into hers.
چشمانش به درون چشمان او خیره شد.
a rich, bored, bourgeois family.
یک خانواده بورژوازی ثروتمند و خسته.
she's bored with my juvenile conversation.
او از مکالمه کودکانه من خسته شده است.
she was bored out of her mind.
ذهنش کاملاً خسته شده بود.
I was bored stiff with my project.
من از پروژه ام کاملاً خسته شده بودم.
a bored disinterested manner
یک رفتار کسل کننده و بیتفاوت.
The old man became bored for lack of occupation.
آن مرد پیر به دلیل نداشتن شغل کسل شد.
The mole bored its way underground.
خردهسیامی راه خود را به زیر زمین باز کرد.
There is so much noise and she was bored to death.
صدای زیادی وجود دارد و او تا مرز مرگ خسته شده بود.
The politician's speech bored the crowd to tear.
سخنرانی سیاستمدار باعث کسل شدن جمعیت شد.
I'm sorry, I got bored and drifted off.
متاسفم، حوصله ام سر رفته بود و غرق شدم.
منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 3This guy doesn't like being bored.
این شخص از حوصله سر رفتن خوشش نمی آید.
منبع: Mind Field Season 1Well, I think I'm coping well with statistics, and I'm never bored by it.
خب، من فکر می کنم من با آمارها خوب کنار می آیم و هرگز از آن حوصله سر رفتگی نمی کنم.
منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 9" I really don't know why I bored you with this trivial anecdote."
" واقعاً نمی دانم چرا شما را با این حکایت جزئی حوصله سر بردم."
منبع: Brave New WorldEven in a city surrounded by people, it's possible to feel lonely or bored.
حتی در شهری پر از مردم، ممکن است احساس تنهایی یا حوصله سر رفتگی کنید.
منبع: Mind Field Season 1I was just bored in this room, I suppose, so... Really?
من فقط در این اتاق حوصله سر رفته بودم، حدس میزنم، پس... واقعاً؟
منبع: Mind Field Season 1Ice bear is bored. - Hush, hush!
خرس یخی حوصله سر رفته است. - سکوت، سکوت!
منبع: We Bare BearsI've often thought how I must have bored you.
من اغلب فکر کرده ام که حتماً شما را حوصله سر برده ام.
منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3He does nothing but brag;he's such a bore.
او چیزی جز خودستایی نمی کند؛ او چه حوصله سر بری است.
منبع: Li Yang's Crazy English: Rapid Mastery of American Phonetic SymbolsWe dislike being bored so much, sometimes physical pain is preferable.
ما به اندازه ای از حوصله سر رفتن بیزاریم که گاهی اوقات درد جسمی ترجیح داده می شود.
منبع: Mind Field Season 1لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید