toadying to members of the occupation force;
چرسپردازی برای اعضای نیروهای اشغالگر;
she imagined him toadying to his rich clients.
او تصور کرد که او برای مشتریان ثروتمندش چرسپردازی میکند.
He is always a toady to the boss.
او همیشه چرسپرداز رئیس است.
She refused to toady to her wealthy relatives.
او از چرسپردازی برای اقوام ثروتمندش امتناع کرد.
The politician surrounded himself with toadies.
سیاستمدار خود را با چاپلوسان احاطه کرد.
I won't toady to get ahead in my career.
من برای پیشرفت در شغلم چاپلوس نخواهم کرد.
The toady tried to gain favor with the celebrity.
چاپلوس سعی کرد نظر یک چهره مشهور را جلب کند.
She's tired of dealing with toadies in the workplace.
او از کنار آمدن با چاپلوسان در محل کار خسته شده است.
He became a toady in order to climb the social ladder.
او برای بالا رفتن از نردبان اجتماعی به چاپلوس تبدیل شد.
The toady's flattery was transparent and insincere.
چاپلوسی چاپلوس آشکار و غیرصادقانه بود.
He was known for his toady behavior towards authority figures.
او به خاطر رفتار چاپلوسانه اش نسبت به چهره های قدرت شناخته شده بود.
The toady's insincerity was evident to everyone around him.
غیرصادقانه بودن چاپلوس برای همه آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید