flunky

[ایالات متحده]/ˈflʌŋki/
[بریتانیا]/ˈflʌŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که برای سود شخصی دیگری را تعریف و تمجید می‌کند یا خدمت می‌کند؛ یک دستیار یا خدمتکار، معمولاً با یک معنی تحقیرآمیز؛ فردی که به یک شخصیت قدرتمندتر وابسته است؛ یک چاپلوس یا نوکر؛ فردی که قابل تحقیر است.

عبارات و ترکیب‌ها

flunky job

کار دست و پا چلفتی

flunky attitude

نگاه دست و پا چلفتی

flunky role

نقش دست و پا چلفتی

flunky behavior

رفتار دست و پا چلفتی

flunky service

خدمات دست و پا چلفتی

flunky mentality

ذهنیت دست و پا چلفتی

flunky position

موقعیت دست و پا چلفتی

flunky assistant

دستیار دست و پا چلفتی

flunky culture

فرهنگ دست و پا چلفتی

flunky system

سیستم دست و پا چلفتی

جملات نمونه

he was just a flunky doing what he was told.

او فقط یک فرد دست‌مایه بود که انجام کارهایی که به او گفته می‌شد.

she felt like a flunky in the corporate world.

او در دنیای شرکتی خود احساس می‌کرد مثل یک فرد دست‌مایه است.

being a flunky is not a fulfilling job.

یک فرد دست‌مایه بودن شغلی راضی‌کننده نیست.

he was tired of being treated like a flunky.

او از اینکه مثل یک فرد دست‌مایه با او رفتار می‌شد خسته شده بود.

many people see him as a flunky for his boss.

بسیاری از مردم او را به عنوان یک فرد دست‌مایه برای رئیسش می‌بینند.

she refused to be a flunky in her new job.

او از اینکه در شغل جدیدش یک فرد دست‌مایه باشد امتناع کرد.

flunkies often lack respect in the workplace.

افراد دست‌مایه اغلب در محیط کار احترام ندارند.

he was known as the flunky of the team.

او به عنوان فرد دست‌مایه‌ی گروه شناخته می‌شد.

being a flunky can lead to job dissatisfaction.

یک فرد دست‌مایه بودن می‌تواند منجر به نارضایتی شغلی شود.

she didn't want to be a flunky forever.

او نمی‌خواست برای همیشه یک فرد دست‌مایه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید