flunky job
کار دست و پا چلفتی
flunky attitude
نگاه دست و پا چلفتی
flunky role
نقش دست و پا چلفتی
flunky behavior
رفتار دست و پا چلفتی
flunky service
خدمات دست و پا چلفتی
flunky mentality
ذهنیت دست و پا چلفتی
flunky position
موقعیت دست و پا چلفتی
flunky assistant
دستیار دست و پا چلفتی
flunky culture
فرهنگ دست و پا چلفتی
flunky system
سیستم دست و پا چلفتی
he was just a flunky doing what he was told.
او فقط یک فرد دستمایه بود که انجام کارهایی که به او گفته میشد.
she felt like a flunky in the corporate world.
او در دنیای شرکتی خود احساس میکرد مثل یک فرد دستمایه است.
being a flunky is not a fulfilling job.
یک فرد دستمایه بودن شغلی راضیکننده نیست.
he was tired of being treated like a flunky.
او از اینکه مثل یک فرد دستمایه با او رفتار میشد خسته شده بود.
many people see him as a flunky for his boss.
بسیاری از مردم او را به عنوان یک فرد دستمایه برای رئیسش میبینند.
she refused to be a flunky in her new job.
او از اینکه در شغل جدیدش یک فرد دستمایه باشد امتناع کرد.
flunkies often lack respect in the workplace.
افراد دستمایه اغلب در محیط کار احترام ندارند.
he was known as the flunky of the team.
او به عنوان فرد دستمایهی گروه شناخته میشد.
being a flunky can lead to job dissatisfaction.
یک فرد دستمایه بودن میتواند منجر به نارضایتی شغلی شود.
she didn't want to be a flunky forever.
او نمیخواست برای همیشه یک فرد دستمایه باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید