tracker

[ایالات متحده]/'trækə/
[بریتانیا]/'trækɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ردیاب
n. برج‌بان
n. سیستم ردیابی

عبارات و ترکیب‌ها

vehicle tracker

ردیاب خودرو

GPS tracker

ردیاب GPS

star tracker

ردیاب ستاره

جملات نمونه

The tracker read the trail for signs of game.

ردیاب مسیر را برای نشانه‌های بازی بررسی کرد.

She uses a fitness tracker to monitor her daily activities.

او از یک ردیاب تناسب اندام برای نظارت بر فعالیت‌های روزانه خود استفاده می‌کند.

The wildlife tracker is skilled at following animal footprints.

ردیاب حیات وحش در ردیابی ردپای حیوانات مهارت دارد.

The GPS tracker helped locate the missing hikers.

ردیاب GPS به یافتن کوهنوردان گمشده کمک کرد.

He is an expert tracker who can identify different animal tracks.

او یک ردیاب متخصص است که می‌تواند ردپای حیوانات مختلف را شناسایی کند.

The police used a tracker to trace the stolen car.

پلیس از یک ردیاب برای ردیابی ماشین مسروقه استفاده کرد.

The tracker on his phone helped him find his way back to the campsite.

ردیاب روی تلفن همراهش به او کمک کرد تا راه خود را به کمپ بازگرداند.

The financial tracker helps individuals keep track of their expenses.

ردیاب مالی به افراد کمک می‌کند تا هزینه‌های خود را پیگیری کنند.

The tracker dog led the search team to the missing child.

سگ ردیاب تیم جستجو را به کودک گمشده هدایت کرد.

She relies on a habit tracker to monitor her daily routines.

او برای نظارت بر روال‌های روزانه خود به یک ردیاب عادت متکی است.

The satellite tracker provides real-time location information for ships at sea.

ردیاب ماهواره اطلاعات مکانی بلادرنگ را برای کشتی‌های در دریا ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید