transmutative

[ایالات متحده]/trænzˈmjuːtətɪv/
[بریتانیا]/trænzˈmjuːtɪv/

ترجمه

adj. مربوط به فرآیند تغییر از یک شکل یا ماهیت به دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

transmutative energy

انرژی دگرگون‌کننده

transmutative process

فرآیند دگرگون‌کننده

transmutative power

قدرت دگرگون‌کننده

transmutative effects

اثرات دگرگون‌کننده

transmutative forces

نیروهای دگرگون‌کننده

transmutative state

حالت دگرگون‌کننده

transmutative potential

پتانسیل دگرگون‌کننده

transmutative change

تغییر دگرگون‌کننده

transmutative mechanism

مکانیزم دگرگون‌کننده

transmutative qualities

ویژگی‌های دگرگون‌کننده

جملات نمونه

the artist's transmutative style changed the perception of modern art.

سبک دگرگون‌کننده هنرمند، درک هنر مدرن را تغییر داد.

science often explores the transmutative properties of elements.

علم اغلب خواص دگرگون‌کننده عناصر را بررسی می‌کند.

her transmutative energy inspired everyone around her.

انرژی دگرگون‌کننده او الهام‌بخش همه اطرافیانش بود.

the transmutative process in nature fascinates many scientists.

فرآیند دگرگون‌کننده در طبیعت دانشمندان زیادی را مجذوب خود می‌کند.

he believed in the transmutative power of love.

او به قدرت دگرگون‌کننده عشق اعتقاد داشت.

the novel explores the transmutative journey of its main character.

رمان سفر دگرگون‌کننده شخصیت اصلی خود را بررسی می‌کند.

transmutative experiences can lead to personal growth.

تجربیات دگرگون‌کننده می‌توانند منجر به رشد شخصی شوند.

her transmutative ideas challenged traditional beliefs.

ایده‌های دگرگون‌کننده او باورهای سنتی را به چالش کشید.

the workshop focused on transmutative techniques in healing.

کارگاه بر روی تکنیک‌های دگرگون‌کننده در درمان تمرکز داشت.

transmutative changes in society can be gradual or sudden.

تغییرات دگرگون‌کننده در جامعه می‌توانند تدریجی یا ناگهانی باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید