mutative

[ایالات متحده]/ˈmjuːtətɪv/
[بریتانیا]/ˈmjuːtətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تغییر یا جهش; مربوط به جهش زیستی

عبارات و ترکیب‌ها

mutative change

تغییرات جهشی

mutative process

فرآیند جهشی

mutative effect

اثر جهشی

mutative factor

عامل جهشی

mutative gene

ژن جهشی

mutative trait

ویژگی جهشی

mutative influence

تاثیر جهشی

mutative adaptation

سازگاری جهشی

mutative response

پاسخ جهشی

mutative mechanism

مکانیزم جهشی

جملات نمونه

the mutative nature of the virus makes it difficult to control.

طبیعت دگرگون‌کننده ویروس کنترل آن را دشوار می‌کند.

scientists study mutative processes in genetics.

دانشمندان فرآیندهای دگرگون‌کننده را در ژنتیک مطالعه می‌کنند.

his mutative ideas challenged traditional beliefs.

ایده‌های دگرگون‌کننده او باورهای سنتی را به چالش کشید.

mutative changes in the environment can affect species survival.

تغییرات دگرگون‌کننده در محیط زیست می‌تواند بر بقای گونه‌ها تأثیر بگذارد.

the artist's style is known for its mutative qualities.

سبک هنرمند به خاطر ویژگی‌های دگرگون‌کننده آن شناخته شده است.

mutative factors play a significant role in evolution.

عوامل دگرگون‌کننده نقش مهمی در تکامل ایفا می‌کنند.

her mutative approach to problem-solving is impressive.

رویکرد دگرگون‌کننده او به حل مسئله قابل تحسین است.

understanding mutative dynamics is crucial for effective treatment.

درک پویایی‌های دگرگون‌کننده برای درمان مؤثر بسیار مهم است.

they observed mutative trends in the population over time.

آنها روند دگرگون‌کننده را در جمعیت در طول زمان مشاهده کردند.

the mutative effects of climate change are alarming.

اثرات دگرگون‌کننده تغییرات آب و هوایی نگران‌کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید