unbordered

[ایالات متحده]/ʌnˈbɔːdəd/
[بریتانیا]/ʌnˈbɔrdəd/

ترجمه

adj. بدون مرز یا محدودیت

عبارات و ترکیب‌ها

unbordered freedom

آزادی بی‌مرز

unbordered love

عشق بی‌مرز

unbordered creativity

خلاقیت بی‌مرز

unbordered thoughts

افکار بی‌مرز

unbordered dreams

رویاهای بی‌مرز

unbordered nature

طبیعت بی‌مرز

unbordered spirit

روح بی‌مرز

unbordered world

جهان بی‌مرز

unbordered potential

ظرفیت بی‌مرز

unbordered experience

تجربه بی‌مرز

جملات نمونه

the artist created an unbordered landscape that captivated the viewers.

هنرمند یک چشم‌انداز بدون مرز خلق کرد که بینندگان را مجذوب خود کرد.

in her dreams, she wandered through unbordered fields of flowers.

در رویاهایش، او در میان مزارع بدون مرز گلها سرگردانی می‌کرد.

the concept of unbordered freedom is essential for personal growth.

مفهوم آزادی بدون مرز برای رشد شخصی ضروری است.

they envisioned an unbordered world where everyone lived in harmony.

آنها دنیایی بدون مرز را تصور کردند که همه در صلح و هماهنگی زندگی کنند.

the unbordered ocean stretched endlessly into the horizon.

اقیانوس بدون مرز به طور نامحدودی تا افق امتداد داشت.

her thoughts flowed like an unbordered river, free and unrestricted.

افکار او مانند یک رودخانه بدون مرز، آزاد و بدون محدودیت جریان داشت.

they discussed the idea of unbordered communication in a globalized world.

آنها ایده ارتباط بدون مرز در دنیای جهانی شده را مورد بحث قرار دادند.

the unbordered sky was filled with stars, inspiring wonder.

آسمان بدون مرز پر از ستاره بود و الهام بخش حیرت بود.

he felt a sense of unbordered joy during the festival.

او در طول جشنواره احساس شادی بدون مرز کرد.

in their hearts, they yearned for unbordered love and acceptance.

در قلبشان، آنها برای عشق و پذیرش بدون مرز آرزو می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید