bordered

[ایالات متحده]/ˈbɔːrdʒd/
[بریتانیا]/ˈbɔːr.dɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای مرز یا لبه؛ مشخص شده توسط یک مرز
v. احاطه کردن یا دور کردن با یک مرز؛ همجوار بودن یا نزدیک بودن به یک مرز

عبارات و ترکیب‌ها

bordered by mountains

مرز بندی شده با کوه ها

a bordered map

یک نقشه با حاشیه

bordered with flowers

دارای حاشیه با گل

a bordered area

یک منطقه با حاشیه

a bordered table

یک جدول با حاشیه

a bordered window

یک پنجره با حاشیه

جملات نمونه

the garden is bordered by a white picket fence.

باغ با یک حصار سفید نرده‌دار محصور شده است.

the country is bordered by two large rivers.

این کشور با دو رودخانه بزرگ محصور شده است.

her dress was bordered with delicate lace.

لباس او با تور ظریف تزئین شده بود.

the painting is bordered with a gold frame.

نقاشی با یک قاب طلایی محصور شده است.

the lake is bordered by lush green trees.

دریاچه با درختان سبز و سرسبز محصور شده است.

the field is bordered by a series of hills.

زمین با مجموعه‌ای از تپه‌ها محصور شده است.

the report is bordered with important statistics.

گزارش با آمار مهم تزئین شده است.

the path is bordered by colorful flowers.

مسیر با گل‌های رنگارنگ محصور شده است.

her notebook is bordered with a floral design.

دفترچه یادداشت او با طرح گل تزئین شده است.

the city is bordered by a scenic coastline.

شهر با خط ساحلی زیبا محصور شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید