borderless

[ایالات متحده]/ˈbɔːdərləs/
[بریتانیا]/ˈbɔːr.dərləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون مرز یا محدودیت؛ نامحدود

عبارات و ترکیب‌ها

borderless world

جهان بدون مرز

borderless connectivity

اتصال بدون مرز

a borderless future

آینده ای بدون مرز

borderless learning

یادگیری بدون مرز

borderless collaboration

همکاری بدون مرز

borderless communication

ارتباطات بدون مرز

achieving borderless growth

رسیدن به رشد بدون مرز

جملات نمونه

in a borderless world, ideas can flow freely.

در دنیای بدون مرز، ایده‌ها می‌توانند آزادانه جریان یابند.

borderless communication has become essential in today's global economy.

ارتباطات بدون مرز در اقتصاد جهانی امروز به یک ضرورت تبدیل شده است.

traveling in a borderless manner enhances cultural exchange.

سفر به روشی بدون مرز، تبادل فرهنگی را تقویت می‌کند.

her borderless creativity knows no limits.

خلاقیت بی‌مرز او حد و مرزی نمی‌شناسد.

borderless technology connects people around the globe.

فناوری بدون مرز، مردم را در سراسر جهان به هم متصل می‌کند.

we strive for a borderless community where everyone belongs.

ما برای ایجاد یک جامعه بدون مرز تلاش می‌کنیم که همه به آن تعلق داشته باشند.

borderless trade can boost economic growth.

تجارت بدون مرز می‌تواند باعث افزایش رشد اقتصادی شود.

in a borderless society, diversity is celebrated.

در یک جامعه بدون مرز، تنوع گرامی داشته می‌شود.

borderless art transcends cultural boundaries.

هنر بدون مرز، از مرزهای فرهنگی فراتر می‌رود.

his borderless vision inspired many around him.

چشم‌انداز بی‌مرز او الهام‌بخش بسیاری از اطرافیانش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید