it was unkind of her to criticize.
اینکه او انتقاد کرد، بیرحمانه بود.
Don't harbor unkind thoughts.
نگران نباشید و افکار بد نداشته باشید.
He was never unkind to her.
او هرگز با او مهربان نبود.
it would be unkind and discourteous to decline a visit.
امتناع از ملاقات بی ادبانه و غیر مودبانه خواهد بود.
you were terribly unkind to her.
شما به طرز وحشتناکی با او مهربان نبودید.
he was the butt of some unkind jokes.
او طعنه برخی شوخیهای بیرحمانه بود.
the most unkindest cut of all
بدترین ضربه ممکن.
Don't harbo(u)r unkind thoughts.
نگذارید افکار ناخوب در شما رشد کند.
She was the butt of some very unkind jokes.
او مورد تمسخر برخی از شوخیهای بسیار زننده قرار گرفت.
Such unkind remark was not called for.
چنین اظهار نظر زننده اصلا جایز نبود.
Such unkind action debases you.
چنین عمل بیرحمانه شما را تحقیر میکند.
It was unkind to denigrate her achievement.
توهین به دستاورد او بیرحمانه بود.
A stranger who is kind is a relative;an unkind relative is a stranger.
یک غریبه که مهربان است، یک خویشاوند است؛ یک خویشاوند غیرمهربان یک غریبه است.
They ascribed their disaster to an unkind fate.
آنها فاجعه خود را به سرنوشتی نامهربانانه نسبت دادند.
She was very hurt by his unkind words.
او به شدت از کلمات ناخوب او ناراحت شد.
Unkindness often reacts on the unkind person.
بیمهری اغلب بر فرد بیمهربان تأثیر میگذارد.
Fancy her saying such unkind things about you!
تصور کنید که او چنین حرفهای زنندهای در مورد شما میگوید!
his unkindest cut at Elizabeth was to call her heartless.
بدترین ضربه او به الیزابت این بود که او را بیاحساس نامید.
His remarks were unkind to the point of being cruel.
اظهارات او آنقدر زننده بودند که به خشونت رسیدند.
She was rather hurt by his unkind words.
او تا حدودی از کلمات ناخوب او ناراحت شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید