harsh

[ایالات متحده]/hɑːʃ/
[بریتانیا]/hɑːrʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خشن; زبر; شدید; بی‌رحمانه; خیره‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

harsh criticism

انتقاد تند

harsh reality

واقعیت تلخ

harsh punishment

مجازات سخت

harsh terms

شرایط سخت

جملات نمونه

the harsh environment of the desert.

محیط خشن بیابان

(at) blink at the harsh light

(در) چشمک زدن به نور شدید

the harsh cry of a crow.

فریاد خشن یک کلاغ

harsh criticism that wounds.

انتقاد تند که آزاردهنده است.

came in for harsh criticism.

مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

a time of harsh military discipline.

زمانی با انضباط نظامی سختگیرانه.

the rigours of a harsh winter.

سختی‌های یک زمستان سخت.

a denier of harsh realities.

کسی که واقعیت‌های سخت را انکار می‌کند.

My breathing is harsh and wheezy.

نفس من خشن و خس خس‌دار است.

harsh working and living conditions.

شرایط کاری و زندگی سخت.

he gave a harsh, derisive laugh.

او خنده‌ای تمسخرآمیز و تحقیرآمیز سر داد.

the harsh realities of the world news.

واقعیت‌های سخت اخبار جهان.

an extraordinary mixture of harsh reality and lofty ideals.

ترکیبی فوق العاده از واقعیت های سخت و آرمان های بلند.

a harsh accent that was strange to his ears.

یک لهجه خشن که برای گوش هایش عجیب بود.

an old man who met with harsh usage

مرد سالخوری که با رفتار خشن مواجه شد

a sentimental treatment that sugercoats a harsh reality.

یک درمان احساسی که یک واقعیت سخت را پوشش می‌دهد.

In time they came to accept the harsh facts.

با گذشت زمان، آنها به پذیرش حقایق سخت پرداختند.

The lamp gave out a harsh light.

چراغ نوری شدید ساطع کرد.

The prisoners quickly became inured to the harsh conditions.

زندانیان به سرعت به شرایط سخت عادت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید