mean

[ایالات متحده]/miːn/
[بریتانیا]/miːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. منتقل کردن یا نشان دادن معنی؛
adj. بخیل؛ متوسط؛
n. متوسط

عبارات و ترکیب‌ها

in the mean

در میان

mean time

میانگین زمان

mean square

میانگین مربع

mean value

مقدار میانگین

mean by

معنی با

mean square error

خطای میانگین مربعات

mean temperature

دمای متوسط

mean business

معاملات متوسط

golden mean

میانگین طلایی

root mean square

ریشه میانگین مربع

weighted mean

میانگین وزنی

mean value theorem

قضیه مقدار میانگین

annual mean

میانگین سالانه

mean velocity

سرعت متوسط

mean diameter

قطر میانگین

mean curvature

انحنای متوسط

mean stress

میانگین تنش

arithmetic mean

میانگین حسابی

جملات نمونه

they mean no harm.

آنها هیچ صدمه‌ای نمی‌رسانند.

it was no mean feat.

این یک دستاورد بزرگ نبود.

the meaning of the poem is by no means transparent.

معنای شعر به هیچ وجه آشکار نیست.

I mean that it is impossible.

منظورم این است که غیرممکن است.

they're not mean with the garlic.

آنها با سیر خسارت نمی‌رسانند.

it was very mean of me.

خیلی بد رفتاری از من سر زد.

the mean value of x.

مقدار متوسط x.

the meaning of a sentence

معنای یک جمله

He's a mean sucker.

او یک آدم خسیس است.

He's no mean teacher.

او معلم بدی نیست.

He is a mean man.

او یک مرد خسیس است.

He's no mean cook.

او آشپز بدی نیست.

their meaning is unsusceptible of analysis.

معنای آنها غیرقابل تجزیه و تحلیل است.

The meanest storm in years.

بدترین طوفان سال‌ها.

a means of noise reduction.

راهی برای کاهش نویز.

primary meaning of a word

معنای اصلی یک کلمه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید