untangling

[ایالات متحده]/ʌnˈtæŋɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈtæŋɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری untangle; برای غیر درهم پیچیده کردن چیزی; برای سازماندهی یا مرتب کردن; برای حل و فصل اختلافات

عبارات و ترکیب‌ها

untangling thoughts

درهم‌گشایی افکار

untangling issues

درهم‌گشایی مسائل

untangling emotions

درهم‌گشایی احساسات

untangling problems

درهم‌گشایی مشکلات

untangling relationships

درهم‌گشایی روابط

untangling wires

درهم‌گشایی سیم‌ها

untangling ideas

درهم‌گشایی ایده‌ها

untangling challenges

درهم‌گشایی چالش‌ها

untangling concepts

درهم‌گشایی مفاهیم

untangling threads

درهم‌گشایی نخ‌ها

جملات نمونه

untangling the wires took longer than i expected.

درست کردن سیم‌ها بیشتر از حد انتظار طول کشید.

she is untangling her thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری در حال مرتب کردن افکار خود است.

untangling the mystery of the ancient artifact is challenging.

گشودن راز شی باستانی چالش‌برانگیز است.

he spent hours untangling the fishing line.

او ساعت‌ها برای مرتب کردن نخ ماهیگیری وقت گذراند.

untangling the relationship issues requires open communication.

حل مشکلات رابطه نیاز به ارتباط باز دارد.

we are untangling the complexities of the project.

ما در حال مرتب کردن پیچیدگی‌های پروژه هستیم.

she enjoys untangling puzzles in her spare time.

او از مرتب کردن پازل‌ها در اوقات فراغت خود لذت می‌برد.

untangling the ropes was a team effort.

مرتب کردن طناب‌ها یک تلاش تیمی بود.

he is untangling the facts from the fiction.

او در حال جدا کردن حقایق از داستان‌ها است.

they are untangling the legal issues surrounding the case.

آنها در حال مرتب کردن مسائل حقوقی مربوط به پرونده هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید