tangling

[ایالات متحده]/ˈtæŋɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtæŋɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث پیچیدگی یا در هم تنیدگی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

tangling vines

سرگرمی‌های پیچیده

tangling wires

سیم‌های درهم‌ریخته

tangling thoughts

افکار درهم‌تنیده

tangling roots

ریشه‌های درهم‌پیچیده

tangling issues

مشکلات درهم‌تنیده

tangling emotions

احساسات درهم‌تنیده

tangling paths

مسیرهای درهم‌پیچیده

tangling threads

نخ‌های درهم‌ریخته

tangling problems

مشکلات درهم‌تنیده

tangling relationships

روابط درهم‌تنیده

جملات نمونه

the vines are tangling around the fence.

گیاهان رونده در حال درهم تنیدگی در اطراف حصار هستند.

her thoughts were tangling in her mind.

افکار او در ذهنش درهم گشته بودند.

the wires are tangling under the desk.

سیم‌ها زیر میز درهم گره خورده‌اند.

he found himself tangling with his emotions.

او متوجه شد که با احساسات خود درگیر شده است.

the children were tangling their feet in the blankets.

کودکان پاهای خود را در پتوها درهم گره زدند.

they ended up tangling in a lengthy discussion.

آنها در نهایت در یک بحث طولانی درگیر شدند.

the fishing line is tangling in the water.

نخ ماهیگیری در آب درهم گره خورده است.

she was tangling with the rules of the game.

او با قوانین بازی درگیر بود.

the dog is tangling its leash around the tree.

سگ افسارش را دور درخت درهم گره زد.

he was tangling with his thoughts about the future.

او با افکار خود در مورد آینده درگیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید