variedly applied
اعمال متنوع
variedly interpreted
تفسیر متنوع
variedly expressed
بیان متنوع
variedly designed
طراحی متنوع
variedly used
استفاده متنوع
variedly performed
اجرای متنوع
variedly represented
نمایش متنوع
variedly selected
انتخاب متنوع
variedly arranged
چیدمان متنوع
variedly organized
سازماندهی متنوع
she expressed her thoughts variedly during the meeting.
او در طول جلسه افکار خود را به طور متفاوتی بیان کرد.
the students participated in variedly themed projects.
دانشجویان در پروژه های با موضوعات متنوع شرکت کردند.
he variedly approaches problems to find the best solution.
او مسائل را به طور متفاوتی حل می کند تا بهترین راه حل را پیدا کند.
they celebrated the festival variedly across the country.
آنها جشنواره را به طور متفاوتی در سراسر کشور جشن گرفتند.
her interests variedly include music, art, and science.
علاقه مندی های او به طور متفاوتی شامل موسیقی، هنر و علم است.
the dishes were served variedly to cater to all tastes.
غذاها به طور متفاوتی سرو شدند تا سلیقه همه را تامین کنند.
he variedly interprets the data to support his argument.
او داده ها را به طور متفاوتی تفسیر می کند تا استدلال خود را پشتیبانی کند.
the artwork was displayed variedly to showcase its uniqueness.
هنر به طور متفاوتی به نمایش گذاشته شد تا منحصر به فرد بودن آن نشان داده شود.
they communicated variedly to ensure everyone understood.
آنها به طور متفاوتی ارتباط برقرار کردند تا اطمینان حاصل کنند که همه فهمیدند.
her wardrobe is variedly filled with clothes from different cultures.
کمد لباس او به طور متفاوتی با لباس های مختلف از فرهنگ های مختلف پر شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید