verifier

[ایالات متحده]/'verifaiə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازرس، تأییدکننده، ویراستار

جملات نمونه

The verifier checked the authenticity of the document.

راستی‌آزمای، اصالت سند را بررسی کرد.

The verifier confirmed the accuracy of the data.

راستی‌آزمای، دقت داده‌ها را تأیید کرد.

The verifier authenticated the identity of the user.

راستی‌آزمای، هویت کاربر را احراز هویت کرد.

It is important to have a reliable verifier for financial transactions.

داشتن یک راستی‌آزمای قابل اعتماد برای تراکنش‌های مالی مهم است.

The verifier needs to verify the integrity of the system.

راستی‌آزمای باید یکپارچگی سیستم را تأیید کند.

The verifier must ensure the security of the information.

راستی‌آزمای باید امنیت اطلاعات را تضمین کند.

The verifier plays a crucial role in maintaining data accuracy.

راستی‌آزمای نقش مهمی در حفظ دقت داده‌ها دارد.

The verifier's job is to validate the authenticity of the product.

وظیفه راستی‌آزمای، تأیید اصالت محصول است.

A verifier is needed to confirm the validity of the experiment results.

برای تأیید صحت نتایج آزمایش، به یک راستی‌آزمای نیاز است.

The verifier double-checked the information before approving it.

راستی‌آزمای قبل از تأیید آن، اطلاعات را دوباره بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید