vindicated

[ایالات متحده]/ˈvɪndɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈvɪndɪˌkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از کسی یا چیزی اتهام یا شک را پاک کردن؛ نشان دادن یا اثبات کردن که چیزی که استدلال شده است درست، توجیه شده یا معتبر است؛ حمایت یا دفاع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

vindicated by evidence

تأیید شده با مدارک

vindicated in court

در دادگاه تبرئه شده

vindicated his actions

اقداماتش را تبرئه کرد

vindicated her claims

ادعاهای او را تبرئه کرد

vindicated their decision

تصمیم آنها را تبرئه کرد

vindicated by history

توسط تاریخ تأیید شد

vindicated at last

در نهایت تبرئه شد

vindicated his reputation

شهرت او را تبرئه کرد

vindicated through investigation

از طریق تحقیق تبرئه شد

vindicated by facts

توسط واقعیت‌ها تأیید شد

جملات نمونه

she felt vindicated after the truth came out.

او پس از آشکار شدن حقیقت احساس تأیید کرد.

the evidence vindicated his claims.

دلایل ادعاهای او را تأیید کرد.

after a lengthy investigation, he was finally vindicated.

پس از یک تحقیق طولانی، او بالاخره تبرئه شد.

her hard work was vindicated by her promotion.

تلاش‌های سخت او با ارتقای او تأیید شد.

the judge vindicated the defendant's innocence.

قاضی بی‌گناهی متهم را تأیید کرد.

his actions were vindicated by the circumstances.

اقدامات او توسط شرایط تأیید شد.

she was vindicated in the public eye after the scandal.

پس از رسوایی، او در منظر عمومی تبرئه شد.

they hoped to be vindicated by the new evidence.

آنها امیدوار بودند که با شواهد جدید تبرئه شوند.

the scientist's theory was finally vindicated by research.

نظریه دانشمند بالاخره با تحقیقات تأیید شد.

his reputation was vindicated after the successful project.

شهرت او پس از پروژه موفقیت‌آمیز تأیید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید