vindicated by evidence
تأیید شده با مدارک
vindicated in court
در دادگاه تبرئه شده
vindicated his actions
اقداماتش را تبرئه کرد
vindicated her claims
ادعاهای او را تبرئه کرد
vindicated their decision
تصمیم آنها را تبرئه کرد
vindicated by history
توسط تاریخ تأیید شد
vindicated at last
در نهایت تبرئه شد
vindicated his reputation
شهرت او را تبرئه کرد
vindicated through investigation
از طریق تحقیق تبرئه شد
vindicated by facts
توسط واقعیتها تأیید شد
she felt vindicated after the truth came out.
او پس از آشکار شدن حقیقت احساس تأیید کرد.
the evidence vindicated his claims.
دلایل ادعاهای او را تأیید کرد.
after a lengthy investigation, he was finally vindicated.
پس از یک تحقیق طولانی، او بالاخره تبرئه شد.
her hard work was vindicated by her promotion.
تلاشهای سخت او با ارتقای او تأیید شد.
the judge vindicated the defendant's innocence.
قاضی بیگناهی متهم را تأیید کرد.
his actions were vindicated by the circumstances.
اقدامات او توسط شرایط تأیید شد.
she was vindicated in the public eye after the scandal.
پس از رسوایی، او در منظر عمومی تبرئه شد.
they hoped to be vindicated by the new evidence.
آنها امیدوار بودند که با شواهد جدید تبرئه شوند.
the scientist's theory was finally vindicated by research.
نظریه دانشمند بالاخره با تحقیقات تأیید شد.
his reputation was vindicated after the successful project.
شهرت او پس از پروژه موفقیتآمیز تأیید شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید