cleared of charges
تأیید بیگناهی
cleared the table
میز را مرتب کرد
cleared for takeoff
آماده برای برخاستن
make clear
واضح کردن
in the clear
در وضعیت امن
clear of
عاری از
clear up
رفع کردن
clear water
آب زلال
clear about
واضح در مورد
keep clear of
از... دور بمانید
crystal clear
کاملاً شفاف
all clear
همه چیز امن است
clear away
پاک کردن
in clear
در وضعیت امن
clear sky
آسمان صاف
stand clear of
از... دور بمانید
clear day
روز صاف
clear blue
آبی شفاف
clear out
تمیز کردن
clear view
دید واضح
loud and clear
بلند و واضح
clear as mud
واضح به عنوان گل
the sludge was cleared from the colliery.
گل و لای از معدن تخلیه شد.
cleared the way for the parade.
برای رژه راه را باز کردند.
The bill cleared the legislature.
مجلس طرح را تصویب کرد.
The horse cleared the fence.
اسب از روی حصار پرید.
cleared up the question of responsibility.
مسئله مسئولیت را روشن کردند.
The boat cleared the dock.
قایق از اسکله خارج شد.
The bill cleared the Senate.
مجلس سنا طرح را تصویب کرد.
cleared the material for publication.
مواد را برای انتشار آماده کردند.
cleared the plane to land.
به هواپیما اجازه فرود دادند.
The cellar was soon cleared out.
سرداب به زودی تخلیه شد.
The police cleared the crowd away.
پلیس جمعیت را پراکنده کرد.
The rubbish must be cleared away.
زباله ها باید جمع آوری شوند.
A whiff of fresh air cleared his head.
یک جرعه هوای تازه ذهنش را روشن کرد.
the mist had cleared away .
مه از بین رفته بود.
his mind cleared and he began to reflect.
ذهنش روشن شد و شروع به تفکر کرد.
the drive had been cleared of snow.
جاده از برف پاک شده بود.
the swift understanding cleared his mind.
درک سریع ذهن او را روشن کرد.
park staff cleared away dead trees.
کارمندان پارک درختان مرده را جمع آوری کردند.
I cleared him to return to his squadron.
به او اجازه دادم به اسکادران خود بازگردد.
the cheque could not be cleared until Monday.
تا دوشنبه نمیتوانستند چک را نقد کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید