wields power
دارای قدرت
wields influence
دارای نفوذ
wields authority
دارای اقتدار
wields control
دارای کنترل
wields a sword
شمشیر به دست دارد
wields a pen
قلم به دست دارد
wields a hammer
چکش به دست دارد
wields a shield
سپر به دست دارد
wields a weapon
سلاح به دست دارد
wields magic
جادو به دست دارد
he wields great influence in the company.
او نفوذ زیادی در شرکت دارد.
she wields a powerful sword in battle.
او یک شمشیر قدرتمند در نبرد به دست میگیرد.
the artist wields a unique style in her paintings.
هنرمند سبک منحصر به فردی در نقاشی هایش به کار می برد.
he wields authority over his team.
او قدرت را بر تیم خود اعمال میکند.
the politician wields significant power in the region.
سیاستمدار قدرت قابل توجهی در منطقه دارد.
she wields her pen like a sword.
او قلم خود را مانند شمشیر به کار میگیرد.
the chef wields his knife with precision.
سرآشپز چاقویش را با دقت به کار میبرد.
the leader wields the trust of his followers.
رهبر اعتماد پیروان خود را به دست دارد.
he wields a lot of respect in the community.
او احترام زیادی در جامعه دارد.
she wields her charm effortlessly.
او جذابیت خود را به راحتی به کار میگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید