rules

[ایالات متحده]/ruːlz/
[بریتانیا]/ruːlz/

ترجمه

n.چندپایه ای از قاعده؛ مقررات یا اصولی که اداره یا رویه را کنترل می کنند
v.سوم شخص مفرد از قاعده؛ حکومت کردن، کنترل کردن یا تصمیم گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

rules apply

قوانین اعمال می شوند

breaking rules

نقض قوانین

rules of engagement

قوانین تعامل

rules changed

قوانین تغییر کرده اند

rules matter

قوانین مهم هستند

new rules

قوانین جدید

rules book

کتاب قوانین

rules set

مجموعه قوانین

rules followed

قوانین رعایت شده اند

rules clearly

قوانین به وضوح

جملات نمونه

we need to follow the rules of the game to win.

ما باید قوانین بازی را دنبال کنیم تا برنده شویم.

the school has strict rules about dress code.

مدرسه قوانین سختگیرانه ای در مورد کد لباس دارد.

make sure you understand all the safety rules.

مطمئن شوید که قوانین ایمنی را درک می کنید.

the new rules are designed to improve efficiency.

قوانین جدید برای بهبود کارایی طراحی شده اند.

breaking the rules can lead to serious consequences.

نقض قوانین می تواند منجر به عواقب جدی شود.

the company has a set of rules for employees.

شرکت مجموعه ای از قوانین برای کارکنان دارد.

let's review the rules before we start the project.

قبل از شروع پروژه، قوانین را بررسی کنیم.

the traffic rules are there to protect pedestrians.

قوانین رانندگی برای محافظت از عابران پیاده وجود دارد.

it's important to enforce the rules fairly.

اجرای قوانین به طور منصفانه مهم است.

are there any rules i should be aware of?

آیا قوانینی وجود دارد که باید از آنها مطلع باشم؟

the rules of engagement were clearly defined.

قوانین درگیری به وضوح تعریف شده بودند.

we must abide by the rules of the contract.

ما باید از قوانین قرارداد پیروی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید