With this, the two companions wordlessly separated.
با این حال، آن دو همراه به طور خاموش از هم جدا شدند.
She nodded wordlessly in agreement.
او با سر به نشانه تایید سر تکان داد.
He handed her the letter wordlessly.
او بدون کلمه نامه را به دست او داد.
They gazed at each other wordlessly for a moment.
آنها برای لحظهای بدون کلمه به یکدیگر خیره شدند.
She left the room wordlessly, without saying a word.
او بدون گفتن کلمه ای اتاق را ترک کرد.
He accepted the award wordlessly, with a grateful smile.
او جایزه را بدون کلمه و با لبخندی سپاسگزارانه پذیرفت.
They communicated wordlessly through gestures and expressions.
آنها از طریق حرکات و حالات بدون کلمه با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.
The two friends sat wordlessly on the park bench, enjoying the peaceful moment.
دو دوست به طور بیصدا روی نیمکت پارک نشستند و از لحظه آرام لذت بردند.
She hugged him wordlessly, conveying her emotions through the embrace.
او بدون کلمه او را در آغوش گرفت و احساسات خود را از طریق آغوش منتقل کرد.
He stared out the window wordlessly, lost in thought.
او بدون کلمه به بیرون پنجره خیره شد و در افکار خود غرق شد.
The old couple held hands wordlessly, their love evident in their actions.
زوج پیر بدون کلمه دست یکدیگر را گرفتند و عشق آنها در اعمالشان آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید