little boy
پسر کوچک
naughty boy
پسر بدحلقهگاه
good boy
پسر خوب
young boy
پسر جوان
boyhood
کودکی
baby boy
پسر بچه
school boy
شاگرد
street boy
پسر خیابانی
boy scout
پیشاهنگ
paper boy
تحویل دهنده روزنامه
boy friend
دوست پسر
big boy
پسر بزرگ
poor boy
پسر فقیر
bad boy
پسر بد
handsome boy
پسر جذاب
old boy
پسر پیر
pretty boy
پسر زیبا
new boy
پسر جدید
golden boy
پسر طلایی
office boy
خدمتکار دفتر
whipping boy
بچه تنبیهشده
lazy boy
پسر تنبل
ball boy
پسربال
game boy
پسر بازیگوش
newspaper boy
تحویل دهنده روزنامه
astro boy
آسترو بوی
boy wonder
پسر شگفتانگیز
a boy such as yourself.
پسری مانند شما
a boy of sullen humor.
پسری با اخم و حال و هوای گرفته
the boy was bound and muffled.
پسر بسته و خفه شده بود.
the boy was adept at numbers.
پسر در اعداد مهارت داشت.
the boy is cocky and obstreperous.
آن پسر مغرور و پر سر و صدا است.
a boy of 15.
پسری 15 ساله
a boy of Jamaican parentage.
پسری با اصالت جامائیکایی
a boy with a shaven head.
پسری با سر تراشیده
the boy was beaten unconscious.
پسر به شدت کتک خورد تا بیهوش شد.
dose the boy with aspirin
پسری را با آسپرین درمان کنید
a boy of transparent honesty
پسری با صداقت آشکار
Boys will be boys.
پسرهای همیشه همینگونه هستند.
a boy with a strong personality
پسری با شخصیتی قوی
The boy felt dry.
آن پسر احساس خشکی میکرد.
a boy of remarkable aptitude
پسری با استعداد قابل توجه
The boy bit into the apple.
آن پسر به سیب گاز زد.
The boy is full of fire.
آن پسر پر از شور و اشتیاق است.
That boy is really idle.
آن پسر واقعاً بیکار است.
That boy's in my class.
آن پسر در کلاس من است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید