child

[ایالات متحده]/tʃaɪld/
[بریتانیا]/tʃaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک انسان جوان که زیر سن بلوغ یا زیر سن قانونی بزرگسالی است

عبارات و ترکیب‌ها

with child

با کودک

child care

مراقبت از کودک

only child

کودک تنها

like a child

مثل یک کودک

younger children

کودکان کوچکتر

child abuse

سوء استفاده از کودک

from a child

از طرف یک کودک

child development

توسعه کودک

poor child

کودک فقیر

child labor

کار کودک

problem child

کودک مشکل‌دار

child welfare

رفاه کودک

exceptional child

کودک استثنایی

adopted child

کودک به سرپرستی گرفته شده

child psychology

روانشناسی کودک

child labour

کار کودک

child support

حمایت از کودک

child pornography

پرتنمایی کودکان

love child

کودک نامشروع

جملات نمونه

a child of the Sixties.

فرزند دهه شصت

a child of six.

فرزند شش ساله

The child is a wonder.

کودک شگفت‌انگیز است.

a child of nature; a child of the Sixties.

فرزند طبیعت؛ فرزند دهه شصت

a child of the television age.

فرزند دوران تلویزیون

form a child's mind.

شکل دادن به ذهن کودک

she's such a child!.

چه كودكی!

the firstborn child of the queen.

اولین فرزند ملکه

the hassle of child care.

مشکلات مراقبت از کودک

it is the child who is the victim.

کودک است که قربانی است.

a child's mastery of language.

تسلط کودک بر زبان

a child's innocent stare.

نگاه معصومانه کودک

the psychology of child-killers.

روانشناسی آدمکشی کودکان

The child was a mischief in school.

کودک در مدرسه شیطنت‌آمیز بود.

intend a child for a doctor

قصد تربیت کودکی برای پزشک بودن

develop the child's mentality

توسعه تفکر کودک

a child of meridional aspect

فرزندی با جنبه استوایی

recommend a child to sb.

معرفی کودک به کسی

swab a child's throat

تمیز کردن گلو کودک

نمونه‌های واقعی

It's like asking to pick a favorite child.

این مثل این است که از کسی بخواهید از بین فرزندانش، مورد علاقه‌اش را انتخاب کند.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

Bless the children, give them triumph now.

خداوند بچه‌ها را حفظ کند، به آنها پیروزی عطا کند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

My neighbors spoiled their children with lavish gifts.

همسایه‌های من فرزندانشان را با هدایای زیاد، لوس کردند.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

To raise my children to be respectful and successful.

برای تربیت فرزندانم به گونه‌ای که محترم و موفق باشند.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

Frankly, I think it's sad. The way she's using a child to validate her existence.

صادقانه می‌گویم، فکر می‌کنم غم‌انگیز است. روشی که او از یک کودک برای تأیید وجود خود استفاده می‌کند.

منبع: Sex and the City Selected Highlights

We put our pets before our own children sometimes.

گاهی اوقات حیوانات خانگی خود را قبل از فرزندانمان قرار می‌دهیم.

منبع: Learn listening with Lucy.

A child of eight years ... a composer!

یک کودک هشت ساله ... یک آهنگساز!

منبع: Mozart Golden Hits Collection

I admire these children for their courage.

من به خاطر شجاعت این کودکان از آنها تحسین می‌کنم.

منبع: Yilin Edition Oxford Junior English (Grade 9, Volume 1)

We can teach our children in safe schools.

ما می‌توانیم فرزندانمان را در مدارس امن آموزش دهیم.

منبع: Joe Biden Speech Collection

But also you have three small children.

اما شما همچنین سه فرزند کوچک دارید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید