man

[ایالات متحده]/mæn/
[بریتانیا]/mæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بزرگسال مذکر؛ انسان
vt. تأمین کردن با پرسنل؛ دستکاری کردن تا قوی شود

عبارات و ترکیب‌ها

strong man

مرد قوی

family man

مرد خانواده

handsome man

مرد جذاب

working man

مرد کارگر

lucky man

مرد خوش‌شانس

old man

مرد پیر

young man

جوان

no man

هیچ مردی

wise man

مرد خردمند

one man

یک مرد

good man

مرد خوب

great man

مرد بزرگ

little man

مرد کوچک

big man

مرد بزرگ

rich man

مرد ثروتمند

poor man

مرد فقیر

honest man

مرد صادق

son of man

بنی آدم

many a man

هر مردی

real man

مرد واقعی

second man

مرد دوم

right-hand man

دست راست

man of god

مرد خدا

new man

مرد جدید

جملات نمونه

That is wise man and man's wiseness.

او یک مرد خردمند و خردمندی مرد است.

a man of fashion.

مرد مد.

This man is a phoney.

این مرد یک دزد است.

a man of feeling.

مرد احساس.

a man of means.

مرد ثروتمند.

man of the moment.

مرد لحظه.

a man of determination

مرد مصمم.

the -s of a man's character

ویژگی های یک مرد.

The man is a nothing.

آن مرد هیچکس نیست.

a man of no observation

مردی که قدرت مشاهده ندارد.

a man of principle.

مرد اصولی.

a man of the world.

مرد دنیا.

There's a man at the door.

مردی در در است.

a man of the cloth.

مرد روحانی.

The man is a fossil.

آن مرد یک فسیل است.

he was able to talk man to man with the delegates.

او توانست با نمایندگان به صورت مردانه صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید