soldier

[ایالات متحده]/ˈsəʊldʒə(r)/
[بریتانیا]/ˈsoʊldʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پرسنل نظامی؛ عضو یک ارتش

vi. به عنوان سرباز خدمت کردن؛ خدمت نظامی انجام دادن

عبارات و ترکیب‌ها

soldier on

سرباز روی

unknown soldier

سرباز ناشناخته

dead soldiers

سربازان مرده

foot soldier

سرباز پیاده

private soldier

سرباز خصوصي

soldier of fortune

سرباز مزدور

جملات نمونه

The soldiers are in training.

سربازان در حال آموزش هستند.

The soldier is mortally wounded.

سرباز به شدت مجروح شده است.

remove soldiers to the front

نیروها را به خط مقدم منتقل کنید

the great soldiers of history

سربازان بزرگ تاریخ

a soldier in the environmental coalition.

یک سرباز در ائتلاف محیط‌زیستی

The soldiers stand erect.

سربازان ایستاده‌اند.

soldiers caught in crossfire.

سربازانی که در آتش متقابل گرفتار شده‌اند.

The soldiers laid on with a will.

سربازان با اراده دراز کشیدند.

Soldiers were sent in to quell the riots.

سربازان برای سرکوب شورش‌ها اعزام شدند.

The soldiers got their food by rapine.

سربازان غذای خود را با غارت به دست آوردند.

The soldiers began to group on the hillside.

سربازان شروع به تجمع در تپه کردند.

the soldier sagged to the dirt.

سرباز به خاک افتاد.

The soldiers lost heart and retreated.

سربازان دلگرم نشدند و عقب نشینی کردند.

the soldiers fell in by the side of the road.

سربازان در کنار جاده صف بستند.

The soldiers made a headlong rush for cover.

سربازان برای پناه گرفتن با سرعت به سمت جلو هجوم بردند.

soldiers stood sentinel with their muskets.

سربازان با تفنگ‌هایشان منتظر بودند.

Soldiers must obey orders.

سربازان باید از دستورات اطاعت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید