fighter

[ایالات متحده]/'faɪtə/
[بریتانیا]/'faɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنگجو، مبارز، تلاشگر، متخاصم

عبارات و ترکیب‌ها

fighter pilot

خلبان جنگنده

fighter plane

هواپیمای جنگنده

fire fighter

آتش‌نشان

jet fighter

جت جنگنده

street fighter

نبرد خیابانی

freedom fighter

آزادخواه

جملات نمونه

an operational fighter squadron.

یک اسکادران جنگنده عملیاتی

a belligerent fighter

یک جنگجو تهاجمی

a fighter with little quit in him

یک خلبان جنگنده با اراده کم

a clean fighter; a clean competition.

یک مبارز تمیز؛ یک مسابقه تمیز.

Jet fighters scout the skies.

جنگنده‌های جت آسمان را جستجو می‌کنند.

the officer powered up the fighter's radar.

سرهنگ رادار جنگنده را روشن کرد.

locked the enemy fighter in the gun sights.

جنگنده دشمن را در دیده‌بان قفل کرد.

the deal involved the supply of forty fighter aircraft.

معامله شامل تامین ۴۰ فروند هواپیمای جنگنده بود.

jet fighters zeroed in on the rebels' positions.

جنگنده‌های جت بر روی مواضع شورشیان متمرکز شدند.

redlined three fighter aircraft.

سه فروند هواپیمای جنگنده در حد مجاز خود قرار دارند.

When the police came the fighters were in a clinch.

وقتی پلیس رسید، مبارزان در حال در آغوش گرفتن یکدیگر بودند.

The fighters steadily dug themselves in.

جنگنده‌ها به طور پیوسته خود را مستقر کردند.

The blow doubled the fighter over.

ضربه باعث شد مبارز روی زمین بیفتد.

He was a game fighter even when he was losing.

او حتی در حال باختن هم یک جنگنده سرسخت بود.

Partisan fighters fought in secret against the enemy.

جنگنده‌های چریکی به طور مخفیانه علیه دشمن جنگیدند.

You'd be lucky to shoot a fighter down with a light machine gun.

شانس زیادی خواهید داشت اگر بتوانید یک جنگنده را با یک مسلسل سبک سرنگون کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید