dull

[ایالات متحده]/dʌl/
[بریتانیا]/dʌl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد درخشش؛ فاقد علاقه یا هیجان؛ تند نیست؛ کند در درک؛ فاقد هوش یا انرژی؛ شدید نیست

جملات نمونه

a dull thud of hooves.

صدای مهربان و خسته پا

the scenery is dull and uninteresting.

مناظر خسته کننده و غیر جالب هستند.

dull to the nth degree

تا درجه نهم خسته کننده

to relieve a dull evening

برای رفع یک بعد از ظهر خسته کننده

be dull with sleepiness

با کسالت و خواب آلودگی خسته کننده باشید

there was a dull thud as the gun discharged.

صدای مهربان و خسته پا وجود داشت وقتی که اسلحه شلیک شد.

your historian is a dull dog.

تاریخنگار شما یک سگ خسته کننده است.

a screamingly dull daily routine.

یک روال روزانه کسل کننده و خسته کننده

a kind of dull wooden sound.

یک نوع صدای چوبی خسته کننده.

a dull, saltless life

یک زندگی خسته کننده و بدون نمک

wade through a dull book

در یک کتاب خسته کننده غوطه ور شوید

a dull, cloudy day

یک روز ابری و دلگیر

The play was dull beyond description.

نمایش فراتر از توصیف خسته کننده بود.

نمونه‌های واقعی

The quest for knowledge and understanding never gets dull.

جستجوی دانش و درک هرگز خسته کننده نمی‌شود.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Choice, in other words, dulls the critical faculties.

انتخاب، به عبارت دیگر، توانایی‌های انتقادی را کم‌رنگ می‌کند.

منبع: The Economist - Technology

The following day was dull and foggy.

روز بعد خسته کننده و مه آلود بود.

منبع: The Hound of the Baskervilles

All work and no play makes Jack a dull boy.

تمام کار و هیچ تفریح، جک را به پسری خسته کننده تبدیل می‌کند.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

This they do with a certain dull fidelity.

آنها این کار را با یک وفاداری خسته کننده انجام می‌دهند.

منبع: A Brief History of Everything

I'm impersonating my dull as dishwater doppelganger, Elena. She has the worst taste.

من در حال تقلید از بدلۀ خسته کننده و بی‌مزه خودم، النا هستم. او بدترین سلیقه را دارد.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

I figured us for an assault or burglary. Boy, they can be the dullest!

ما را برای حمله یا سرقت محاسبه کردم. پسر، آنها می‌توانند خسته کننده ترین باشند!

منبع: Go blank axis version

There was a dull murmur of assent throughout the class.

در سراسر کلاس، زمزمه‌ای خسته کننده از تایید وجود داشت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

It was this dull, throbbing, excruciating pain, it was awful.

این درد خسته کننده، ضربان‌دار و طاقت‌فرسا بود، خیلی بد بود.

منبع: Our Day Season 2

But I think they're dull, aren't they?

اما من فکر می‌کنم آنها خسته کننده هستند، اینطور نیست؟

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید