the increasing frailty of old age.
ضعف رو به افزایش در سنین بالا.
impatience at his frailty began to neutralize her fear.
بی صبری او از ضعفش شروع به خنثی کردن ترس او کرد.
One of his frailties of human nature is laziness.
یکی از ضعف های طبیعت انسان تنبلی است.
Despite increasing physical frailty, he continued to write stories.
با وجود ضعف جسمی رو به افزایش، او به نوشتن داستان ادامه داد.
The elderly are more prone to frailty.
سالمندان بیشتر مستعد ضعف هستند.
Frailty is often associated with old age.
ضعف اغلب با پیری مرتبط است.
She was surprised by the frailty of the old building.
او از ضعف ساختمان قدیمی تعجب کرد.
His illness highlighted the frailty of human life.
بیماری او بر ضعف زندگی انسان تأکید کرد.
The frailty of the glass made it easy to break.
ضعف شیشه باعث شد شکستن آن آسان باشد.
Despite her frailty, she remained optimistic.
با وجود ضعفش، او همچنان خوش بین ماند.
The team's frailty in defense cost them the game.
ضعف تیم در دفاع باعث شکست آنها شد.
The frailty of the rope was evident as it snapped under pressure.
ضعف طناب در هنگام شکستن تحت فشار آشکار بود.
He was struck by the frailty of human relationships.
او تحت تأثیر ضعف روابط انسانی قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید