open

[ایالات متحده]/ˈəʊpən/
[بریتانیا]/ˈoʊpən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال حاضر در حال فعالیت؛ بسته نیست؛ بسته نشده؛ پنهان نیست؛ صریح

vi. شروع کردن؛ فاش کردن

vt. قفل را باز کردن؛ در دسترس عموم قرار دادن

n. یک فضای عمومی؛ منطقه‌ای بدون موانع؛ در فضای باز.

عبارات و ترکیب‌ها

open the door

در را باز کن

open the window

باز کردن پنجره

open a bottle

باز کردن یک بطری

open a file

باز کردن یک فایل

open a package

باز کردن یک بسته

open your eyes

چشمانت را باز کن

open up

باز کردن

in the open

در فضای باز

in open

در باز

open source

کدباز

open space

فضای باز

open policy

سیاست باز

open pit

گودال روباز

open market

بازار آزاد

open air

هوای آزاد

open education

آموزش باز

open system

سیستم باز

wide open

به طور کامل باز

open economy

اقتصاد باز

open door

باز کردن در

open with

باز کردن با

open on

باز شدن در

open an account

باز کردن حساب

open loop

حلقه باز

جملات نمونه

open waters; the open countryside.

آب‌های آزاد؛ فضای باز روستایی

open warfare; open family strife.

جنگ باز؛ نزاع خانوادگی آشکار

open ranks; an open weave.

صف‌های باز؛ بافت باز

open to interpretation; an issue that is open to question.

باز برای تفسیر؛ موضوعی که برای سوال باز است.

the museum is open daily.

موزه روزانه باز است.

the music was open on a stand.

موسیقی روی یک پایه باز بود.

the system is open to abuse.

سیستم برای سوء استفاده باز است.

she was open and naive.

او باز و ساده لوح بود.

an open audition was announced.

یک تست بازیگری باز اعلام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید