open the door
در را باز کن
open the window
باز کردن پنجره
open a bottle
باز کردن یک بطری
open a file
باز کردن یک فایل
open a package
باز کردن یک بسته
open your eyes
چشمانت را باز کن
open up
باز کردن
in the open
در فضای باز
in open
در باز
open source
کدباز
open space
فضای باز
open policy
سیاست باز
open pit
گودال روباز
open market
بازار آزاد
open air
هوای آزاد
open education
آموزش باز
open system
سیستم باز
wide open
به طور کامل باز
open economy
اقتصاد باز
open door
باز کردن در
open with
باز کردن با
open on
باز شدن در
open an account
باز کردن حساب
open loop
حلقه باز
open waters; the open countryside.
آبهای آزاد؛ فضای باز روستایی
open warfare; open family strife.
جنگ باز؛ نزاع خانوادگی آشکار
open ranks; an open weave.
صفهای باز؛ بافت باز
open to interpretation; an issue that is open to question.
باز برای تفسیر؛ موضوعی که برای سوال باز است.
the museum is open daily.
موزه روزانه باز است.
the music was open on a stand.
موسیقی روی یک پایه باز بود.
the system is open to abuse.
سیستم برای سوء استفاده باز است.
she was open and naive.
او باز و ساده لوح بود.
an open audition was announced.
یک تست بازیگری باز اعلام شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید