paradoxical

[ایالات متحده]/ˌpærəˈdɒksɪkl/
[بریتانیا]/ˌpærəˈdɑːksɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متناقض; خودمتناقض

جملات نمونه

He is a paradoxical aesthete as well as a paradoxical moralist.

او یک زیبایی‌شناس متناقض و همچنین یک اخلاق‌مدار متناقض است.

by glorifying the acts of violence they achieve the paradoxical effect of making them trivial.

با ترویج اعمال خشونت، به طور متناقض، آن‌ها را بی‌اهمیت می‌کنند.

It's paradoxical that he is both wealthy and unhappy.

این یک تناقض است که او هم ثروتمند و هم ناراضی است.

The paradoxical situation left everyone confused.

شرایط متناقض باعث سردرگمی همه شد.

Her behavior was paradoxical, showing both kindness and cruelty.

رفتار او متناقض بود و هم مهربانی و هم بی‌رحمی را نشان می‌داد.

The paradoxical nature of the problem made it difficult to solve.

طبیعت متناقض مشکل حل آن را دشوار کرد.

It's paradoxical how technology can both connect and isolate people.

این یک تناقض است که چگونه فناوری می‌تواند همزمان افراد را به هم متصل و جدا کند.

The paradoxical combination of flavors in the dish surprised everyone.

ترکیب متناقض طعم‌ها در غذا همه را شگفت‌زده کرد.

The paradoxical statement left us questioning its true meaning.

این اظهار نظر متناقض ما را به فکر کردن در مورد معنای واقعی آن انداخت.

His paradoxical beliefs often led to heated debates.

اعتقادات متناقض او اغلب منجر به بحث‌های داغ می‌شد.

The paradoxical results of the experiment puzzled the researchers.

نتایج متناقض آزمایش محققان را گیج کرد.

The paradoxical nature of human behavior is a topic of endless fascination.

طبیعت متناقض رفتار انسان موضوعی است که به طور مداوم مورد علاقه قرار می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید