tag

[ایالات متحده]/tæɡ/
[بریتانیا]/tæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور خاص ارزیابی یا توصیف کردن با اضافه کردن یک برچسب به
n. یک برچسب، یک نقل قول یا گفتاری روی یک علامت، یک اصل
adj. پاره پوره

عبارات و ترکیب‌ها

tagging

برچسب‌گذاری

hash tag

برچسب هشدار

price tag

برچسب قیمت

name tag

برچسب نام

tag along

همراه شدن

claim tag

برچسب درخواست

tag line

خط شعار

luggage tag

برچسب چمدان

tag question

پرسش برچسبی

identification tag

برچسب شناسایی

hang tag

برچسب آویزان

dog tag

نام‌نشان

جملات نمونه

the tag end of the season.

پایان فصل.

append a tag on a suitcase

یک برچسب به چمدان اضافه کنید.

He did not take kindly to the tag of pauper.

او با خوشحالی برچسب فقیر را نپذیرفت.

These tags of wit and wisdom bore me.

این برچسب‌ها و جملات هوشمندانه من را خسته کردند.

One may tag this book traditional.

شخصی ممکن است این کتاب را به عنوان سنتی برچسب گذارد.

I had to tag him on to group deals as a makeweight.

من مجبور شدم او را به عنوان یک سنگ اندازی در معاملات گروهی برچسب گذاری کنم.

a $400 billion price tag was put on the venture.

برای این طرح، برچسب قیمتی 400 میلیارد دلاری در نظر گرفته شد.

that'll teach you not to tag along where you're not wanted.

این به شما یاد می‌دهد که کجا نمی‌خواهند دنبال کنید.

She peered at the tag to read the price.

او به برچسب نگاه کرد تا قیمت را بخواند.

tag sb. as “wild horse”

برچسب زدن کسی به عنوان "اسب وحشی"

Tags: &nbsp Unlocker ...

برچسب‌ها: &nbsp بازکننده...

, d. declaratives and declarative + tag question.

, د. جملات خبری و خبری + سوال تگ.

sale tags on all coats and dresses.

برچسب‌های فروش روی همه پالتوها و لباس‌ها.

He tags his big brothers around.

او برچسب‌های برادران بزرگش را دور و بر می‌زند.

Have you put tags on your luggage?

آیا برچسبی روی چمدان‌های خود گذاشته‌اید؟

the children stampeded through the kitchen, playing tag or hide-and-seek.

کودکان با بازی گربه و موش یا قایم‌موش از طریق آشپزخانه هجوم بردند.

she meant to tag her question on at the end of her remarks.

او قصد داشت سؤال خود را در پایان صحبت‌هایش برچسب گذاری کند.

Tissot You won't get much sportier than a Tissot tag heuer.

تیسوت شما خیلی ورزشی‌تر از یک تیسوت تاگ هویر نخواهید بود.

I heard only tags and snippets of what was being said.

من فقط برچسب‌ها و تکه‌هایی از آنچه گفته می‌شد شنیدم.

Tag the bottles now or we'll forget which is which.

حالا بطری‌ها را برچسب بزنید وگرنه فراموش می‌کنیم کدام کدام است.

نمونه‌های واقعی

Companies peddle security advice and software, often with a hefty price tag.

شرکت‌ها مشاوره‌های امنیتی و نرم‌افزار را با قیمت گزاف به فروش می‌رسانند.

منبع: The Economist - Arts

It's given an electronic tag and then scanned.

به آن یک برچسب الکترونیکی داده می‌شود و سپس اسکن می‌شود.

منبع: CNN 10 Student English May/June 2018 Compilation

But such ambition comes with a sizable price tag.

اما چنین جاه‌طلبی با قیمت گزافی همراه است.

منبع: 2022 FIFA World Cup in Qatar

So of course, they tagged along with us.

بنابراین، البته، آنها با ما همراه شدند.

منبع: Diary of a Little Kid 1: Haunted House Ideas

I made name tags for him and his staff.

من کارت‌های نام برای او و کارکنانش درست کردم.

منبع: Airborne English: Everyone speaks English.

Wait, what do you mean, Tag back in?

صبر کن، منظورت از بازگشت تگ چیست؟

منبع: We Bare Bears

It's a question tag used to confirm something.

این یک تگ سوالی است که برای تأیید چیزی استفاده می‌شود.

منبع: Sara's British English class

A major player was about to be tagged out.

یک بازیکن اصلی در آستانه حذف بود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 1

The DoubleTree in Alsip's where I tagged 'em.

DoubleTree در Alsip جایی که من آنها را برچسب‌گذاری کردم.

منبع: Ozark.

We tear the price tags off.

ما برچسب‌های قیمت را جدا می‌کنیم.

منبع: Listening Digest

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید