marker

[ایالات متحده]/'mɑːkə/
[بریتانیا]/'mɑrkɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانک؛ امتیازدهنده؛ شناسایی‌کننده؛ شخصی که علامت می‌زند.

عبارات و ترکیب‌ها

permanent marker

ماژیک دائمی

whiteboard marker

ماژیک تخته وایتبراد

dry erase marker

ماژیک قابل پاک کردن

genetic marker

نشانگر ژنتیکی

marker gene

ژن نشانگر

marker pen

ماژیک نشانگر

جملات نمونه

She used a red marker to highlight important points in the document.

او از یک ماژیک قرمز برای برجسته کردن نکات مهم در سند استفاده کرد.

The teacher asked the students to pass their markers to the front of the class.

معلم از دانش آموزان خواست ماژیک های خود را به جلوی کلاس تحویل دهند.

He grabbed a marker to write his name on the whiteboard.

او یک ماژیک برداشت تا نام خود را روی تخته سفید بنویسد.

The artist used various markers to create a colorful masterpiece.

هنرمند از ماژیک های مختلف برای خلق یک شاهکار رنگارنگ استفاده کرد.

I always keep a marker in my bag for taking notes.

من همیشه یک ماژیک در کیف خود برای یادداشت برداری نگه می دارم.

The students used markers to draw pictures during art class.

دانش آموزان از ماژیک برای کشیدن نقاشی در کلاس هنر استفاده کردند.

She accidentally left her marker uncapped, causing it to dry out.

او ناخواسته ماژیک خود را بدون درب رها کرد و باعث خشک شدن آن شد.

The presenter used a marker to write key points on the flip chart.

ارائه دهنده از یک ماژیک برای نوشتن نکات کلیدی روی نمودار فلیپ استفاده کرد.

I need to buy a new set of markers for my drawing projects.

من باید یک مجموعه جدید از ماژیک ها برای پروژه های طراحی خود بخرم.

He reached for a black marker to underline important information in the book.

او به دنبال یک ماژیک سیاه برای خط کشیدن اطلاعات مهم در کتاب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید