acquittal

[ایالات متحده]/ə'kwɪtəl/
[بریتانیا]/ə'kwɪtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعلام بی‌گناهی؛ انجام وظیفه برای پاک کردن نام خود.

جملات نمونه

acquittal earned him the nickname ‘the Teflon Don’.

رهایی او باعث شد که با لقب «دون تفلون» شناخته شود.

Lifetime they instruct me sedulity, acquittal, goodness, rectitude;

در طول عمر آنها به من آموزش می‌دهند: کوششی، تبرئه، نیکویی، درستکاری;

In those days advocate careful " case of Xin Pusen uxoricide " the judge is in Xinpusen by say after acquittal " the crime that the whole world saw Xinpusen, but law did not see " it is this meaning.

در آن روزها، وکیل با دقت پرونده قتل همسر Xin Pusen را بررسی کرد. دادگاه پس از تبرئه گفت: «جنایتی که کل جهان Xin Pusen را دید، اما قانون ندید.» منظور از این حرف همین است.

The defendant was granted acquittal after the jury found him not guilty.

متهم پس از اینکه هیئت منصفه او را بی‌گناه تشخیص داد، تبرئه شد.

The acquittal of the suspect shocked the public.

تبرئه مظنون، مردم را شوکه کرد.

The acquittal of the accused was a relief to his family.

تبرئه متهم، برای خانواده‌اش یک تسلی بود.

The acquittal brought an end to the long legal battle.

تبرئه، به پایان دراز مدت دادخواهی قانونی پایان داد.

The acquittal was seen as a victory for justice.

تبرئه به عنوان پیروزی برای عدالت تلقی شد.

The acquittal raised questions about the effectiveness of the legal system.

تبرئه سوالاتی را در مورد اثربخشی سیستم حقوقی مطرح کرد.

The acquittal was based on lack of evidence.

تبرئه بر اساس فقدان مدرک بود.

The acquittal marked a turning point in the case.

تبرئه، نقطه عطفی در این پرونده بود.

The acquittal was a vindication of the defendant's innocence.

تبرئه، تبرین بی‌گناهی متهم بود.

The acquittal was met with mixed reactions from the public.

تبرئه با واکنش‌های متفاوت از سوی مردم مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید