He greeted us affably with a warm smile.
او با لبخند گرم، مودبانه با ما خوش و بشو شد.
She always interacts with her colleagues affably.
او همیشه با همکارانش مودبانه و دوستانه تعامل دارد.
The manager handled the customer complaint affably.
مدیر به طور مودبانه به شکایت مشتری رسیدگی کرد.
The host welcomed the guests affably.
میهماندار با روی خوش از مهمانان استقبال کرد.
She spoke affably to the new recruits.
او با متقاضیان جدید به طور مودبانه صحبت کرد.
The teacher always deals with students' questions affably.
معلم همیشه با روی خوش به سوالات دانش آموزان رسیدگی می کند.
He responded affably to the interviewer's questions.
او به سوالات مصاحبه کننده به طور مودبانه پاسخ داد.
The shop owner always serves customers affably.
صاحب مغازه همیشه با روی خوش به مشتریان خدمات ارائه می دهد.
The team leader communicates affably with team members.
رهبر تیم به طور مودبانه با اعضای تیم ارتباط برقرار می کند.
The receptionist greeted visitors affably.
منشی با روی خوش از بازدیدکنندگان استقبال کرد.
Is there any other point which you would like to ask about? asked the convict affably.
آیا نکته دیگری وجود دارد که بخواهید در مورد آن بپرسید؟ محکوم به طرز دوستانه پرسید.
منبع: The Sign of the FourHolmes advanced affably, and shook an unresponsive hand.
هلمز با روی خوش جلو آمد و دست غیرواکنشگر را فشرد.
منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Volume 1)But Robinson he invited most affably to descend into the cabin, to partake of muffins and crumpets.
اما رابینسون او را به طرز بسیار دوستانه دعوت کرد تا به کابین فرود آید و از دونات ها و کرامپت ها لذت ببرد.
منبع: Peter Rabbit and His Friends (Part 2)" Come on, now, Harry, you'll be late for your next lesson, " said Slughorn affably, snapping the gold clasps shut on his dragonskin briefcase.
« بیا، حالا، هری، شما برای درس بعدی خود دیر خواهید کرد، » اسلوغورن به طرز دوستانه گفت و گیره های طلایی را روی کیف دستی پوست اژدهای خود بست.
منبع: Harry Potter and the Half-Blood PrinceMac looked pleased and leaned forward, saying more affably, " Name it, and be sure I'll grant it if I can" .
مک با خوشحالی به جلو خم شد و با روی خوش تر گفت: « آن را نامگذاری کنید و مطمئن باشید که اگر بتوانم به شما آن را خواهم داد. »
منبع: Blooming Roses (Part 1)Baron Rothschild's private secretary, a large-nosed Jew in tight boots, affably beamed upon the world, as if his master's name crowned him with a golden halo.
معاون خصوصی بارون روثشیلد، یک یهودی با بینی بزرگ در چکمه های تنگ، با روی خوش به جهان لبخند زد، گویی نام استادش او را با هاله طلایی تزیین کرده است.
منبع: "Little Women" original versionThey were shaking hands, affably on the one side and rather sulkily on the other, when Riccardo hastily exclaimed: " I am afraid Signora Bolla is not well" !
آنها داشتند دست هم را می فشردند، به طرز دوستانه از یک طرف و با حالتی نسبتاً اخمو از طرف دیگر، وقتی ریکاردو به سرعت فریاد زد: « میترسم بولا حال خوبی نداشته باشد! »
منبع: The Gadfly (Original Version)" Pretty well, thanks to Aunt March, who lets Esther talk to me as often as I like, " replied Amy, with a grateful look, which caused the old lady to smile affably.
« تقریباً خوب، متشکرم از عمه مارچ، که به استر اجازه می دهد تا اغلب با من صحبت کند، » امی با نگاهی سپاسگزار پاسخ داد، که باعث شد خانم پیر با روی خوش لبخند بزند.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید