anticlimactic ending
پایان ضد اوج
anticlimactic letdown
ناامیدی ضد اوج
anticlimactic disappointment
عدم رضایت ضد اوج
anticlimactic reveal
افشاگری ضد اوج
feeling anticlimactic
احساس ضد اوج
an anticlimactic performance
اجرای ضد اوج
anticlimactic atmosphere
فضای ضد اوج
the party turned out to be anticlimactic.
جشن به شكلي ضد اوجگرايي رقم خورد.
his grand speech had an anticlimactic ending.
سخنرانی بزرگ او با پایانی ضد اوجگرايي به پایان رسید.
the movie was so anticlimactic after the buildup.
فیلم بعد از اوجگیریها بسیار ضد اوجگرايي بود.
it was an anticlimactic end to a long journey.
پس از یک سفر طولانی، پایان آن ضد اوجگرايي بود.
the proposal felt anticlimactic after all the planning.
پس از تمام برنامهریزیها، پیشنهاد ضد اوجگرايي به نظر میرسید.
the final act of the play was anticlimactic.
عمل پایانی نمایش ضد اوجگرايي بود.
his victory felt anticlimactic after such a tough competition.
پس از چنین مسابقهای سخت، پیروزی او ضد اوجگرايي به نظر میرسید.
the concert was anticlimactic after the hype.
پس از تبلیغات زیاد، کنسرت ضد اوجگرايي بود.
the book had an anticlimactic ending.
کتاب با پایانی ضد اوجگرايي به پایان رسید.
his performance was anticlimactic after all the expectations.
پس از تمام انتظارات، عملکرد او ضد اوجگرايي بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید