aunt

[ایالات متحده]/ɑːnt/
[بریتانیا]/ænt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوند مؤنث در خانواده که خواهر والدین فرد است؛ زنی که خواهر والدین فرد است؛ یک عضو مؤنث خانواده فرد

عبارات و ترکیب‌ها

my aunt

خال من

favorite aunt

خال مورد علاقه من

paternal aunt

خال پدری

agony aunt

عمه درد

great aunt

خال بزرگ

جملات نمونه

Aunt Edie was a woman and a half.

عمه ادی یک زن و نیم بود.

an aunt of mine, long since gone.

یک عمه از من، مدت‌ها پیش فوت شده.

they're not really my aunt and uncle.

آنها واقعاً عمه و دایی من نیستند.

good morning,aunt and nuncle.

صبح بخیر، عمه و دایی.

my aunt on my mother's side.

عمه من از طرف مادر.

My aunt Jennifer is an actress.

عمه جنیفر من یک بازیگر است.

My aunt's coming in a fortnight's time.

عمه من در دو هفته دیگر می آید.

My aunt welcomed me.

عمه من از من استقبال کرد.

She is a good aunt to all the children in the neighbourhood.

او عمه خوبی برای همه کودکان در محله است.

My aunt brought up four children.

عمه من چهار فرزند را بزرگ کرد.

Her aunt was well-spoken and had a pleasant manner.

عمه او خوش صحبت بود و رفتاری دلپذیر داشت.

Aunt Sophie embraced her warmly.

عمه سوفی او را با گرمی در آغوش گرفت.

She commended the child to her aunt's care.

او مسئولیت مراقبت از کودک را به عهده عمه خود گذاشت.

Poor old aunt Mary doddered down the street.

عمه مری پیر و ضعیف در خیابان سرگردان بود.

Aunt Lena has just left for America.

عمه لینا به تازگی برای رفتن به آمریکا حرکت کرده است.

Aunt Lena came to visit us at an awkward time.

عمه لینا در یک زمان نامناسب برای دیدن ما آمد.

I calculate that Aunt Lena will arrive at 8.00 p.m.

من محاسبه می کنم که عمه لینا ساعت 20:00 می رسد.

Aunt Mary goes to church every Sunday.

عمه مری هر یکشنبه به کلیسا می رود.

My aunt lives quite near.

عمه من نسبتاً نزدیک زندگی می کند.

نمونه‌های واقعی

Would my aunt's spirit go there too?

آیا روح عمه من هم آنجا خواهد رفت؟

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

'Your aunt! You told me you had no relations! '

'عمه‌ات! به من گفتی هیچ نسبتی نداری!'

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

I might send her to visit my aunt.

شاید او را برای دیدن عمه‌ام بفرستم.

منبع: Downton Abbey Detailed Analysis

I have to visit my aunt on Saturday.

باید شنبه عمه‌ام را ملاقات کنم.

منبع: New Target Junior High School English Grade 8 (Upper)

This is a photo of my great aunt.

این عکس عمه بزرگ من است.

منبع: VOA Standard English_Americas

This is my aunt, and this is my uncle.

این عمه من است و این هم عموی من است.

منبع: New Target Junior High School English Grade 7 (Upper)

I haven't seen my aunt for 5 years.

5 سال است که عمه‌ام را ندیده‌ام.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

I'll visit my aunt and uncle in Beijing.

عمه و عموی خود را در پکن ملاقات خواهم کرد.

منبع: Jiangsu Yilin Edition Oxford Primary English (Level 3) Grade 6 Lower Volume

Evonne Von Bartendaueur lost her aunt in the crash.

اوان فون بارتنداور عمه خود را در سانحه از دست داد.

منبع: NPR News October 2015 Collection

'Her family is one aunt about a thousand years old.

'خانواده او یک عمه است که حدود هزار سال قدمت دارد.'

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید