just barely
فقط به سختی
barely enough
به سختی کافی
barely visible
به سختی قابل مشاهده
barely audible
به سختی قابل شنیدن
he was barely eighteen.
او به سختی هجده ساله بود.
he was barely scathed.
او به سختی آسیبی ندیده بود.
The room is barely furnished.
اتاق به سختی مبله است.
The blade barely broke the skin.
تیغه به سختی پوست را شکست.
In August the heat is barely tolerable.
در ماه آگوست، گرما به سختی قابل تحمل است.
their barely furnished house.
خانه به سختی مبله آنها.
there was barely enough food to go round.
به سختی غذای کافی برای همه وجود داشت.
his violence was barely leashed.
خشونت او به سختی رام نشده بود.
The skimpy rug barely covers the floor.
فرش نازک به سختی کف را پوشش می دهد.
could barely see the road in the fog.
به سختی می توانستیم جاده را در مه ببینیم.
a barely furnished room.
یک اتاق به سختی مبله.
We barely skinned by.
ما به سختی از آن جان سالم بدر بردیم.
They had barely time to catch the plane.
آنها به سختی وقت کردند تا هواپیما را بگیرند.
We barely had time to catch the train.
ما به سختی وقت کردیم تا قطار را بگیریم.
His argument was barely intelligible.
استدلال او به سختی قابل درک بود.
The shore was barely visible through the fog.
ساحل به سختی از طریق مه قابل مشاهده بود.
His French was barely comprehensible.
فرانسوی او به سختی قابل فهم بود.
barely enough income on which to exist.
به سختی درآمد کافی برای زندگی وجود داشت.
The woman was barely in her 20s and barely breathing.
زن به سختی از 20 سالگی گذشته بود و به سختی نفس میکشید.
منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual SelectionBarely done, barely done. It is good for you.
تقریباً تمام شده، تقریباً تمام شده. برای شما خوب است.
منبع: The story of Hachiko the loyal dog.And so it's barely pumping any blood.
و به همین دلیل، تقریباً هیچ خونی پمپاژ نمیکند.
منبع: Osmosis - CardiovascularI can barely keep my eyes open.
من به سختی میتوانم چشمانم را باز نگه دارم.
منبع: The Best Mom" Just" can mean " merely, " " barely" or " exactly" .
Yeah, but just barely. Is this how loud you were talking?
بله، اما فقط به سختی. آیا اینطوری بلند صحبت میکردید؟
منبع: Modern Family - Season 01Your boundless energy, which you could barely contain.
انرژی نامحدود شما که به سختی میتوانستید آن را کنترل کنید.
منبع: 100 Classic English Essays for RecitationShe was barely 30 when she died.
او به سختی 30 ساله بود که فوت کرد.
منبع: Desperate Housewives Season 7He barely survived and ended up with partial amnesia.
او به سختی زنده ماند و دچار فراموشی جزئی شد.
منبع: Steve Jobs BiographyThe moon barely dims as it enters this part.
ماه به سختی در این قسمت کمنور میشود.
منبع: 2018 Best Hits Compilationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید